بسکه چونگل پردهها بر پرده شد سامان مرا
پیرهن در جلوه آبمگرکنی عریان مرا
تا به پستیها عروج اعتبارمگلکند
خامشی چون آتش یاقوت زد دامان مرا
از پی اصلاح ناهمواری طبع درشت
آمد ورفت نفسها بس بود سوهان مرا
کاروان اشکم از عاجز متاعیها مپرس
آبله محملکش است از دیده تا دامان مرا
شوق دیدارم، چهسود ازخویش بیرون رفتنم
دیدهٔ یعقوبم و جا نیست درکنعان مرا
ای طلب دروصل هم مشکن غبارجستجو
آتشمگر زنده میخوهی ز پا منشان مرا
در شکست من بنای ناامیدی محکم است
فکر تعمیری ندارم تاکند ویران مرا
در غمآباد فلک چون خانهٔ وهم حباب
نیست جزیک عقدهٔ تار نفس، سامان مرا
زین سبکساریکه در هرصفحه نقشم زایل است
عشق ترسم محو سازد از دل یاران مرا
همچو شبنم نیست در آشوبگاه این چمن
گوشهٔ امنی به غیر از دیدهٔ حیران مرا
می رسد دلدار رومنعمریستازخودرفتهام
بک نگاه واپسین ای شوق برگردان مرا
در رهش چون خامهکار پستیام بالاگرفت
آنچه بیدل، ناخن پا بود، شد مژگان مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل احساسات عمیق خود را درباره عشق، جدایی و ناامیدی بیان میکند. او به زیبایی و لطافت گل比比 میکند و این زیبایی را به زندگی و حال خود نسبت میدهد. در عین حال، او از دشواریهای درونی و تلاش برای بهبود وضعیت خود سخن میگوید و به کاروان اشکهایش اشاره میکند که به بیپناهی و درد دل او میافزاید. شاعر همچنین از شوق دیدار محبوب سخن میگوید و حس میکند که وجود محبوبش در زندگیاش کمرنگ شده است. در انتها، او به ناامیدی خود در انجام تغییر و بهبود در وضعیت عاطفیاش اعتراف میکند و به احساس تنهایی و فقدان امنیت در میان طوفانهای عاطفی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و لطافتی که دارم، مانند گلی در میان پردهها میدرخشم. اگر تو بخواهی، با برهنه کردن من، میتوانی جذابیت و زیباییام را بیش از پیش نشان دهی.
هوش مصنوعی: برای اینکه به جایگاههای بالاتر برسم، باید از امور بیارزش دوری کنم. سکوت من همانند آتش، گنجینهای ارزشمند و درخشان در وجودم است که به من قدرت و اعتبار میبخشد.
هوش مصنوعی: برای بهبود ویژگیهای ناپسند خود و اصلاح آنها، نفسهای عمیق و مکرر کافی بود تا مانند یک سوهان عمل کند و سرشت من را نرم کند.
هوش مصنوعی: از کسی که نمیتواند به دردهای من پی ببرد، درباره بارها و دردهایم نپرس. اشکهایم مانند آبله به محملها چسبیده و از چشمانم تا دامنم جاری است.
هوش مصنوعی: شوق دیدار تو باعث شده که از خودم خارج شوم. مانند یعقوب، که بیتاب دیدار یوسفش بود، اما من جایی در کنعان ندارم.
هوش مصنوعی: ای کاش در جستجوی وصال، موانع را از بین ببری. اگر میخواهی آتشی را که در درون دارم به زندگی برگردانی، مرا از پا نینداز.
هوش مصنوعی: من به شدت ناامید شدهام و حس میکنم که هیچ امید و فرصتی برای بازسازی و بهبود وضعیت خودم ندارم. در واقع، احساس میکنم که ویرانیام عمیق و محکم است و هیچ راهی برای ترمیم آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در دنیایی پر از غم و اندوه، جایی که همه چیز همچون حبابی ناپایدار است، تنها چیزی که برای من باقی مانده، احساسی عمیق و درونی از ناراحتی و سردرگمی است.
هوش مصنوعی: به خاطر این سبکسری که در هر لحظه از نقشم کاسته میشود، میترسم عشق باعث شود که یاد و خاطر من از دل دوستانم محو گردد.
هوش مصنوعی: در این چمن آشفته، مانند شبنم، جایی امن وجود ندارد جز نگاه متعجب من.
هوش مصنوعی: دلدار به من نزدیک میشود، سالهاست که از خودم دور شدهام. ای شوق! با تنها یک نگاه به من، مرا به حالت اولیهام برگردان.
هوش مصنوعی: در مسیر عشقش من مانند قلمی در کارم افتخار کردم. آنچه بهعنوان درد و رنجی کوچک در وجودم بود، تبدیل به مژگانی زیبا و دلنشین شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
گر ندادی آرزوی وصل جانان ،جان مرا
زندگی نگذاشتی بی او غم هجران مرا
سرو من آغشته در اشک جگر خون من است
فارغم گر باغبان نگذاشت در بستان مرا
نیست فرقی در میان شخص من با سایه ام
[...]
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
جان و دل پر درد دارم هم تو در من مینگر
چون تو پیدا کردهای این راز پنهان مرا
ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک
[...]
مدتی گردون ز غیرت داشت سرگردان مرا
زانک در دانش مزید یافت بر اقران مرا
منت ایزد را که باز از ظلمت حرمان چو خضر
رهنما شد بخت سوی چشمه حیوان مرا
بودم اندر تیه حیرت مدتی همچون کلیم
[...]
ای سکندر دولتی کاوصاف لطفت دم به دم
میگشاید از زبان، صد چشمه حیوان مرا
تا قضا بستان سرای دولتت را ساخت، ساخت
بلبل دستان سرای آن سرا بستان مرا
در زمانت ابر میگوید به آواز بلند
[...]
هست در دیر آفتی هر دم به قصد جان مرا
زنده بردن از سر کوی مغان نتوان مرا
خانه دل بود آبادان ز تقوی وه که ساخت
عشوه های ساقی و سیل قدح ویران مرا
پرده زهدم چه سان پوشد که از آشوب می
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.