چون تپش در دل نفس دزدیدهام
موجم اما در گهر لغزیدهام
مستیام از مشرب میناگریست
هر قدر بالیدهام کاهیدهام
رفتن رنگم به آن کو میبرد
از که راه خانهات پرسیدهام
حیرتم آیینهٔ تحقیق نیست
اینقدر دانم که چیزی دیدهام
فطرت شمع از گدازم روشن است
سوختن را آبرو فهمیدهام
عالم رنگست سر تا پای من
در خیالت گرد خود گردیدهام
چون سحر از وحشتم غافل مباش
تا گریبان دامن از خود چیدهام
کسوت هستی چه دارد جز نفس
از همین تار اینقدر بالیدهام
رنگ تا باقیست آزادیکجاست
بهر خود چونگل نفس دزدیدهام
عمرها شد از خم دیوار عجز
سایه پیدا کردهام خوابیدهام
شرم هستی از خود آگاهم نخواست
تا شدم عریان مژه پوشیدهام
بیدل افسون کری هم عالمی است
گوشم اما حرف کس نشنیدهام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأملات عمیق خود درباره وجود و حال درونیاش میپردازد. او از احساساتی چون عشق و مستی سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه به جستوجوی حقیقت پرداخته، ولی همچنان در حیرت و گناه غرق است. وجود او آکنده از تضادهاست و او در تلاش است تا به آزادی و رهایی دست یابد. با هر اشاره به حالات انسانی، از عشق و هستی خود شرمنده میشود، ولی در عین حال در پی معنا و حقیقت زندگی است و به دنیای رنگها و خیالات پناه میبرد. در نهایت، شاعر به نوعی انزوا و تنهایی اشاره میکند که در آن صدای دیگران را نمیشنود و تنها به درون خود مینگرد.
هوش مصنوعی: احساساتی عمیق و پنهان در قلب دارم، مانند موجی که در اعماق دریا به آرامی حرکت میکند.
هوش مصنوعی: مستیم به خاطر نوشیدن شراب هنرمندانه است و با وجود اینکه در طول زمان رشد کردهام، هنوز هم از خودم کم شدهام.
هوش مصنوعی: رنگ من تغییر کرده است و به خاطر آن کسی که از راه خانهات پرسیدهام، به سمت او میروم.
هوش مصنوعی: من به خاطر شگفتیام در فرایند جستجوی حقیقت نیست، بلکه اینقدر میدانم که چیزی را مشاهده کردهام.
هوش مصنوعی: هرچند من در آتش سوختن هستم، اما روشنایی و درخشانی وجودم از همین سوختن ناشی میشود و حالا به خوبی درک کردهام که این سوختن برای من اعتبار و ارزش به همراه دارد.
هوش مصنوعی: دنیا برای من مانند رنگی است و من در خیال تو، به دور خود میچرخم.
هوش مصنوعی: همواره هوشیار باش و از ترس و وحشت غافل نشو، زیرا من خود را از بایستها و احتیاطها کنار کشیدهام.
هوش مصنوعی: تنها چیزی که در زندگی باقی میماند، نفس است و من از همین وجود خودم تا حد زیادی رشد کردهام.
هوش مصنوعی: تا زمانی که رنگ و زیبایی باقی است، آزادی کجاست؟ من برای خودم مانند گلی هستم که نفسش را دزدیدهام.
هوش مصنوعی: سالهاست که در دالان ناتوانی به سر میبرم و در سایه آن جا ماندهام، انگار خواب بودهام.
هوش مصنوعی: من از وجود خودم شرم دارم و نخواستم که این حالت را بپذیرم، تا اینکه به واقعیت خود پی بردم و عریان شدم، در حالی که چشمانم را پوشاندهام.
هوش مصنوعی: میدانم که در این دنیا صداهای زیادی وجود دارد و بسیاری چیزها را میتوان شنید، اما به هیچکدام توجه نمیکنم و فقط در دنیای خودم غرق هستم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفت من باری به جان بگزیدهام
پس به ملک عالمش بخریدهام
من که پیلان را ز هم بدریدهام
من که گوش شیر نر مالیدهام
من بچشم خویشتن این دیده ام
شک ندارم کز کسی نشنیده ام
تا خیال آن بت بگزیدهام
بست نقشی در سواد دیدهام
از خیالش نیستم خالی دمی
گر بداند نور هر دو دیدهام
عمر بگذشت و من از روی وفا
[...]
تا گلی از گلستانش چیده ام
بر لب غنچه بسی خندیده ام
ماه در چشمم نمی آید تمام
کافتاب حسن او را دیده ام
هر کجا جام مئی آمد به دست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.