درین وادی که مییابد سراغ اعتبار من
مگر آیینه گردد خاک تا بینی غبار من
کجا بال وچه طاقت تا زنم لاف پرافشانی
نفس در خجلت اظهار کم دارد شرار من
ز ساز مدعا چون سبحه جز کلفت نمیبالد
بهجای نغمه یکسر عقده پروردهست تار من
بهاین آتش که دل در مجمر داغ وفا دارد
چه امکانست گردد شمع خامش بر مزار من
درین عبرت سرا بگذار محو چشم حیرانم
مباد از بستن مژگان گره افتد به کار من
فنا مشتاقم اما سخت بیسرمایه آهنگم
فلک چون سنگ بر دوش شرر بستهست بار من
چو آن شمعیکه پرتو در شبستان عدم دارد
سفیدی کرد راه زندگی در انتظار من
ندارد هستیام غیر ازعدم مستقبل و ماضی
چو دریا هر طرف در خاک میغلتد کنار من
نگاه عبرت از هر نقش پا با سرمه میجوشد
تو هم آیینه روشن کن ز وضع خاکسار من
به صد تمثال رنگ رفته استقبال من دارد
به هر جا میروم آیینه میگردد دچار من
چو شبنم یکدو دم فرصت کمین وحشتم بیدل
نیام گوهر که خودداری تواند شد حصار من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تامل در وجود خود و احساساتش میپردازد. او در وادی زندگی به جستجوی اعتبار و حقیقت وجودیاش است و با اشاره به آینه و خاک، به تأمل در غبار و ناپایداری آن میپردازد. بیان میکند که در دلش آتش وفا زبانه میکشد و از عدم و فنا هراسان است. شاعر مانند شمعی در شبستان عدم، وجود خود را ناپایدار میبیند و از محدودیتهای زندگی رنج میبرد. او به راز و رمز وجودی خود پی میبرد و از جستجوی معنا و درک حقیقت در زندگی خود صحبت میکند. غزل در نهایت به تأمل در سرنوشت و وضعیت خاکسارانه خود میانجامد.
هوش مصنوعی: در این مکان، اگر کسی بخواهد به ارزش واقعی من پی ببرد، تنها به آینهای نیاز دارد که غبار من را نشان دهد.
هوش مصنوعی: من کجا قدرت دارم که به خود بزرگنمایی بپردازم، در حالی که نفس و وجودم در خجالت است و شعلهی درونم کمنور شده است؟
هوش مصنوعی: از ساز و آواز دلخواه، فقط گردن کلفت است که میچرخد و به جای نغمه، تمام وجودم پر از احساسات و گرههای نهفته است.
هوش مصنوعی: این دل که در آتش عشق وفا میسوزد، چگونه ممکن است که شمعی خاموش بر مزار من شود؟
هوش مصنوعی: در این مکان filled با عبرتها، دلم میخواهد مغناطیس چشمان شگفتزدهام را فراموش نکنم تا از بستن پلکهایم، مشکلی برای کارم پیش نیاید.
هوش مصنوعی: من به فنا و نابودی راغب هستم، اما در این راه بیوسائل و تهیدستم. آسمان، همچون سنگی بر دوش من، بار سنگینی از آتش و درد را بر دوش دارد.
هوش مصنوعی: مانند شمعی که در تاریکی عدم نورافشانی میکند، روشنیاش راه زندگیام را در انتظار من روشن کرده است.
هوش مصنوعی: هستی من فقط به عدم مرتبط است، نه به آینده و نه به گذشته. مانند دریا که در اطراف من در خاک میچرخد و جاری است.
هوش مصنوعی: با دقت به هر اثری که انسانها بر زمین گذاشتهاند، درس عبرتی بیاموز. حالا تو هم به من بیندیش و با روشن کردن آینهات، حال و وضعیت من را بهتر ببین.
هوش مصنوعی: به تعداد زیادی از تصاویری که زود رنگ باختهاند، از من استقبال میشود و هر جا که میروم، آیینهها به نوعی تحت تأثیر من قرار میگیرند.
هوش مصنوعی: من مانند شبنم هستم که در دو لحظه بهراحتی در دام خطر قرار میگیرد. من بیدل و بیپروا نیستم، بلکه گوهری هستم که میتواند در برابر چالشها مقاومت کند و خود را از خطرات دور نگه دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا جانانهای باید که باشد غم گسارِ من
میانِ نازکش باشد همه شب در کنارِ من
چه خوش باشد دل آرامی که چون از خواب برخیزد
به غمزه چشمِ مستِ او کند دفعِ خمار من
اگر باشد قیامت باشد اللّهمَّ ارزُقنا
[...]
سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من
که فتحالباب هجرانست و تحویل نگار من
مرا چون ماه در عقرب خوش آمد روی و زلف او
از آن نیکی نمیبینم، که بد بود اختیار من
من آن چرخم، که از جانست مهرم در میان دل
[...]
پس از مردن به خاک من گذر کن غمگذار من
ببین صد حرف غم در هر خط از لوح مزار من
به کویت بس که آه آتشین از دل برآوردم
سگت را داغها مانده ست بر جان یادگار من
نبیند کس فروغ مهر را تا حشر اگر ناگه
[...]
چنان گردد خیالش چشم اشکبار من
که میپندارم اینک خواهد آمد در کنار من
شب هجران چه سان بر بستر راحت نهم پهلو
که هر مو دور ازو خاریست در جسم فکار من
ز من دارد فراغ آنشوخ و من در آتش محنت
[...]
به یک خمیازهٔ گل طی شد ایام بهار من
به یک شبنم نشست از جوش، خون لاله زار من
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.