نمیدانم ز گلزارش چه گل چیدهست حیرانی
به چشمم میکند موج پر طاووس مژگانی
شوم محو فنا تا خاک آن ره بر سرم باشد
مباد از سجده بینم آستانش زیر پیشانی
طلسم وحشت صبحم مپرسید از ثبات من
نفس هم خنده دارد بر رخم از سست پیمانی
به جولان تو چون بوی گلم کو تاب خودداری
که از خود رفته باشم تا عنان رنگ گردانی
چه پردازم به عرض مطلب دل، سخت حیرانم
تو هم آخر زبان حیرت آیینه میدانی
فریب عشرت ازاین انجمن خوردم ندانستم
که دارد چون فروغ شمع بالیدن پریشانی
به دل گفتم: ازین زندان توان نامی به در بردن
ندانستم که اینجا چون نگین سنگ است پیشانی
ندارد اطلس افلاک بیش از پرده چشمی
چو اشکم آب میباید شدن از ننگ عریانی
ندامت هم دلیل عبرت مردم نمیگردد
درینجا سودن دست است مقراض پشیمانی
کسی از انفعال جرم هستی بر نمیآید
محیط و قطره یک موجست در آلوده دامانی
ز تسکین مزاج عاشقان فارغ شو ای گردون
نهال این گلستان نیست گردد تاکه بنشانی
هوا صافست بیدل آنقدر باغ شهادت را
که صبحش بی نفس گل میکند از چشم قربانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حیرانی و شگفتی خود در مواجهه با زیباییها و پیچیدگیهای عشق سخن میگوید. او به توصیف چشمان معشوق میپردازد و از تمایل به فنا و نزدیک شدن به او سخن میگوید. احساس ناامیدی و فریبخوردگی از دنیا و لذتهای آن و قرار گرفتن در وضعیتی سرشار از اندوه و تردید، به وضوح در کلامش نمایان است. او بیان میکند که حتی توانی برای رهایی از این وضعیت ندارد و در عین حال به زیبایی عشق و آرزوی وصال اشاره میکند. در نهایت، شاعر به وضوح بر این نکته تأکید میکند که پذیرش تنهایی و حسرتی که از عشق او تجربه کرده، جزء لاینفک این مسیر است.
هوش مصنوعی: نمیدانم در باغش چه گلی چیده است، اما نگاهش باعث شگفتی من میشود و مانند جلوهای از پر طاووس است.
هوش مصنوعی: میخواهم به حدی غرق در فنا شوم که خاک آن مسیر بر سرم باقی بماند. نمیخواهم در حالی که در سجدهام، آستان او را زیر پیشانیام ببینم.
هوش مصنوعی: از من دربارهٔ ترس صبحگاهیام نپرس، زیرا حالتی پایدار ندارم. حتی نفسهایم نیز از ناپایداریام خنده میزنند.
هوش مصنوعی: من در جستجوی تو هستم و نمیتوانم خودم را کنترل کنم، چنان که بویی از گل به مشام میرسد. احساسم چنان قوی است که گویی از خود رفتهام و در دنیای دیگری هستم.
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه احساسات و افکارم را بیان کنم، چون خودم هم در حیرت و افسردگی هستم و تو هم به خوبی میدانی که زبان حیرت میتواند مثل یک آینه باشد که واقعیت را منعکس میکند.
هوش مصنوعی: از لذتهای این جمع فریب خوردم و نفهمیدم که مانند نور شمع، نشانهای از شوق و پریشانی در دل دارد.
هوش مصنوعی: به دل خود گفتم: از این زندان نمیتوانم نامی بیرون بیاورم، زیرا اینجا مانند نگینی بر روی سنگ، در تحت فشار و اسیری قرار دارم.
هوش مصنوعی: آسمان بیشتر از پرده چشمی که اشکم از شرم برهنگی میریزد، ندارد.
هوش مصنوعی: پشیمانی و ندامت اغلب نمیتواند باعث عبرتگیری دیگران شود. در اینجا، دست برش پشیمانی فقط به درد خود فرد میخورد و تاثیری بر دیگران ندارد.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از وضعیتی که به آن دچار شده، خلاص شود؛ چرا که محیط و شرایط ناگواری مانند قطرهای از موج، همگی در دامان زشتی و آلودگی غرق شدهاند.
هوش مصنوعی: ای آسمان، از آرامش دادن به حالت عاشقان دست بردار! این بستانِ عشق، نهال زندگی نیست که بتوانی آن را بکاری و در آن نشانی ایجاد کنی.
هوش مصنوعی: آسمان آرام و صاف است، بیدل. آنقدر که باغ شهادت زیباست، که در صبح بینفس، گلها از چشمان قربانی میشکفند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی
به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی؟
ایا خوشتر ز جان و دل! همه رنج دل و جانی
به رنج تن شدم خرسند اگر دل را نرنجانی
شود بی جان تنم یکسر چو تو لختی بیازاری
تن از آزار جان پیچد تنم را زین قبل جانی؟
اگر چه جانی از انسی همیشه بر حذر باشد
[...]
نگارا ماه گردونی سوارا سرو بستانی
دل از دست خردمندان به ماه و سرو بِستانی
اگر گردون بود مرکب به طلعت ماه گردونی
وگر بستان بود مجلس به قامت سرو بستانی
به آن زلفین شورانگیز مشک اندوده زنجیری
[...]
مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی، مسلمانی
از این آیینِ بیدینان، پشیمانی، پشیمانی
مسلمانی کنون اسمیست بر عرفی و عاداتی
دریغا، کو مسلمانی؟ دریغا، کو مسلمانی؟
فرو شد آفتابِ دین، برآمد روزِ بیدینان
[...]
زهی جاهت فریدونی ، زهی ملکت سلیمانی
به عون تو مسلم شد ز هر آفت مسلمانی
غلط گفتم ، خطا کردم، کجا آید به چشم اندر
تو را جاه فریدونی، تو را ملک سلیمانی؟
نجوید دهر جز از رسم تو آثار فرخنده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.