در زندگی نگشتیم منظور آشنایی
افتد نظر به خاکم چشمی ز نقش پایی
همکسوت حبابم عریانیم نهان نیست
چون من ندارد این بحر شخص تنک ردایی
بعد از فنا غبارم شور قیامت انگیخت
بر خاک من ستم کرد فریاد سرمهسایی
خوان مآل هستی عبرت نصیبیی داشت
شد سیر هر کس اینجا از خوردن قفایی
در کارگاه تجدید حیران رنگ و بو باش
چندین بهار دارد گلزار بیوفایی
مینا نخورده بر سنگ کم رست از دل تنگ
پهلو تهی کن از خویش در بزم پست جایی
کیفیت مروت در چشم دوستان بست
مژگان مگر ببندند تا گل کند حیایی
جز عبرتی که داریم دیگر چه وانماییم
آیینه کرد ما را نیرنگ خودنمایی
جایی که ناتوانش بگرفت خس به دندان
انگشت زینهارست گر قد کشد عصایی
همت زترک دنیا بر قدر خود چه نازد
مژگان بلند شد لیک مقدار پشت پایی
جیب دریدهٔ صبح مکتوب این پیام است
کای بیخبر چنین باش دنیاست خنده جایی
اسرار پردهٔ دل مفهوم حاضران نیست
بیدل ز دور داریم در گوش همصدایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی ناپایداری و عدم ثبات زندگی میپردازد. او از طریق تصاویری مانند حباب و غبار، به زوال و فنا اشاره میکند و تأکید میکند که در نهایت، عاقبت هرکس عبرتآمیز است. همچنین، شاعر به بیوفایی دنیا و ناپایدار بودن زیباییها و لذتها اشاره میکند و از ما میخواهد که از خودخواهی دوری کنیم. در انتها، او به اسرار درون و ناتوانی انسان در درک عمیق زندگی پرداخته و به وضوح میگوید که رازها و درونمایهها درک نشده باقی میمانند.
هوش مصنوعی: در طول زندگی هرگز به این فکر نکردهام که ملاقات و آشنایی با کسی جزئی از مقصدم باشد، اما دیدن جا پای کسی در خاک، باعث میشود که توجهام جلب شود.
هوش مصنوعی: به طور کلی، این شعر به بیان حالتی از وجود و هویت اشاره دارد. شاعر خود را مشابه حبابی میداند که در عین زیبایی و ظرافت، عریان و بیپوشش است. در واقع، او احساس میکند که وجودش از عمق و معنای خاصی برخوردار نیست و به نوعی در برابر دنیای وسیع و عمیق دریا (زندگی) تنها و کممایه است. این نکته بیانگر احساس تنهایی و vulnerability شاعر است که در فضایی بزرگ و بیپایان قرار دارد.
هوش مصنوعی: پس از نابودی، خاک من به گونهای شور و شوق قیامت را به وجود آورد که ظالمی بر من فریاد زد و بر زحمتی که کشیدهام بیتوجهی کرد.
هوش مصنوعی: سفرهی زندگی پر از عبرت و آموزش است؛ هر کسی که در اینجا از آن بهرهبرداری کند، سهمی از آن دارد و میتواند از این درسها استفاده کند.
هوش مصنوعی: در جایی که رنگ و عطر به طور مداوم نو میشود، باید درک کرد که باغ گل هر سال بهارهای زیادی دارد، اما گلها تمامی وفاداری را ندارند و ممکن است به زودی پژمرده شوند.
هوش مصنوعی: به خاطر دلتنگی، مینا که بر سنگ نخورده، از خودت فاصله بگیر و در جشنهای پایینتر، جایی پیدا کن.
هوش مصنوعی: دوستان برای درک صداقت و شرافت من به چشمهایشان نگاه میکنند، مگر اینکه با بستن مژگان خود باعث شوند که عفت و حیا درونم شکوفا شود.
هوش مصنوعی: ما فقط به عبرتی که از خود داریم میتوانیم اشاره کنیم و دیگر چه چیزی نمیتوانیم به نمایش بگذاریم، زیرا آینه در واقع ما را فریب داده و ظاهر را بزرگتر از آنچه که هست نشان میدهد.
هوش مصنوعی: در جایی که فرد ناتوان با دندان به علف خس میچسبد، باید از او دوری کرد، چرا که اگر به قدری قوی شود که عصایی را بگیرد، ممکن است خطرناک شود.
هوش مصنوعی: همت تو در کنار دنیا چه ارزش و اعتباری دارد. اگرچه چشمانت بلند و آرزوهایت بزرگ است، اما در واقع مقدار و اندازهات کم است و به راحتی میتوانی نادیده گرفته شوی.
هوش مصنوعی: صبح به دنیا آمده، پیامی را برای تو به ارمغان آورده است. این پیام میگوید که ای کسی که از حقیقت غافلی، دنیا پر از شادی و خنده است.
هوش مصنوعی: رازهای درون دل قابل فهم برای دیگران نیست. بیدل، ما از دور هم داریم و با یکدیگر در سکوت همزبان هستیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای صورت بهشتی در صدره بهایی
هرگزمباد روزی از تو مرا جدایی
تو سر و جویباری تو لاله بهاری
تو یار غمگساری تو حور دلربایی
شیرینتر از امیدی واندر دلم امیدی
[...]
آسایشت نبینم ای چرخ آسیائی
خود سوده مینگردی ما را همی بسائی
ما را همی فریبد گشت دمادم تو
من در تو چون بپایم گر تو همی نپائی؟
بس بیوفا و مهری کز دوستان یکدل
[...]
جانا نگویی آخر، ما را که تو کجایی؟
کز تو ببرد آتش، عشق تو آب مایی
ما را ز عشق کردی، چو آسیای گردان
خود همچو دانه گشتی در ناو آسیایی
گه در زمین دلها پنهان شوی چو پروین
[...]
خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجایی
احوال ما نپرسی نزدیک ما نیایی
ما خود نمیشویمت در روی اگرنه آخر
سهلست اینکه گهگه رویی بما نمایی
بیخرده راست خواهی گرچه خوشت نیاید
[...]
جان از تنم برآید چون از درم درآئی
لب را به جای جانی بنشان به کدخدائی
جان خود چه زهره دارد ای نور آشنایی
کز خود برون نیاید آنجا که تو درآئی
جانی که یافت از خم زلفین تو رهائی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.