چو محو عشق شدی رهنما چه میجویی
به بحر غوطه زدی ناخدا چه میجویی
متاع خانه آیینه حیرت است اینجا
تو دیگر از دل بیمدعا چه میجویی
عصا ز دست تو انگشت رهنما دارد
توگرنهکوردلی از عصا چه میجویی
جز اینکه خرد کند حرص استخوان ترا
دگر ز سایهٔ بال هما چه میجویی
به سینه تانفسی هستدل پریشان است
رفوی جیب سحر از هوا چه میجویی
سر نیاز ضعیفان غرور سامان نیست
به غیر سجده ز مشتی گیا چه میجویی
صفای دل نپسندد غبار آرایش
به دست آینه رنگ حنا چه میجویی
ز حرص، دیدهٔ احباب حلقهٔ دام است
نم مروت ازین چشمها چه میجویی
چو شمع خاک شدم در سراغ خویش اما
کسی نگفت که در زیر پا چه میجویی
ز آفتاب طلب شبنم هوا شدهایم
دل رمیدهٔ ما را زما چه میجویی
بجز غبار ندارد تپیدن نفست
ز تار سوخته بیدل صدا چه میجویی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوقی میپردازد که در عالم عشق محو شده و از جستجوی مادیات و امور دنیوی دست برداشته است. او به یادآوری میآورد که در دنیای عشق، نشانهها و مسیریابیهای ظاهری ناکارآمد و بیفایدهاند. دل انسان در این قالب خاکی و دنیوی، در جستجوی چیزی فراتر از مال و زیباییهای ظاهری است و تنها به سجده و فروتنی در برابر عشق و معشوق میپردازد. در نهایت، شاعر بر بیمعنایی تلاشهای بیثمر در جستجوی کمال و حقیقت در دنیای مادی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که در محبت غرق شدهای، دیگر به دنبال چه چیزی هستی؟ زمانی که به دریا پا گذاشتهای، چه نیازی به راهنما داری؟
هوش مصنوعی: این خانه پر از نشانههای شگفتی و تعجب است و تو دیگر نمیتوانی از دل پریشانت کمکی بخواهی یا چیزی پیدا کنی.
هوش مصنوعی: عصا که در دست توست، تو را به راه درست هدایت میکند. اگر بینا بودی و اهل نظر، نیازی به عصا نداشتی.
هوش مصنوعی: به جز اینکه حرص و طمع میتواند تو را به خاک مذلت بیندازد، چه فایدهای از زیر سایهٔ پرندهای بزرگ میکنی؟
هوش مصنوعی: در دل شما تنگنایی وجود دارد و حالتان ناخوش است. در اینجا، جیب سحر به معنی تغییر یا شگفتیهای روز جدید است. از دنیای اطرافتان چه چیزهایی را طلب میکنید؟
هوش مصنوعی: شکستگی و ضعف انسانها نمیتواند به آنها عزتی بخشد. به جز فروتنی و سجده، از چیزهای بیارزش چه انتظاری داری؟
هوش مصنوعی: دل پاک و صاف نمیپسندد که آینه با زینت و آرایش غبارآلود شود. رنگ حنایی که بر آن است، چه سودی دارد؟
هوش مصنوعی: به خاطر طمع و حرص، چشمهای دوستان مانند دام و تلهای است. از این چشمان، وفای به عهد و مهربانی را جستجو نکن.
هوش مصنوعی: به مانند شمعی که در خاک فرو رفتهام و دیگر خودم را نمیشناسم، اما هیچکس به من نگفت که در زیر پایم چه چیزی را جستجو میکنم.
هوش مصنوعی: ما از آفتاب خواهان شبنم هستیم و دلهای نگران ما را از تو چه چیزی میخواهی؟
هوش مصنوعی: تنها چیزی که نفس تو دارد، غباری است و صدای تو از درد و سوختگی یک عاشق ناشاد است. پس به دنبال چه چیزی هستی؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به عجز کوش ز نشو و نما چه میجویی
به خاک ریشهٔ توست از هوا چه میجویی
دل گداخته اکسیر بینیازیهاست
گداز درد طلب، کیمیا چه میجویی
سراغ قافلهٔ عمر سخت ناپیداست
[...]
به آدمی نرسیدی ، خدا چه میجویی
ز خود گریختهای آشنا چه میجویی
دگر به شاخ گل آویز و آب و نم درکش
پریده رنگ ز باد صبا چه میجویی
دو قطره خون دلست آنچه مشک مینامند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.