تو را به است ز به غبغب وز سیب زنخ
به دستم آید اگر این دو یک زمان بخ بخ
ز کشتهها همی از بس که پشتهها سازی
به هرکجا که گذر میکنی شود مسلخ
رفو به چاک دل ما نمیشود جز این
که گیری از مژه سوزن ز تار گیسو نخ
به پیش چهر تو آتش بدان همه گرمی
روا بود شود افسردهتر اگر از یخ
نثار بزم حضورت اگر کنم سر و جان
همان حدیث سلیمان شده است و ران ملخ
مرا به جان تو نزدیکتر ز جان و دلی
کنند دورم اگر از برت دو صد فرسخ
چه فخرها که به خاقان کند بلنداقبال
چو زنگیاش دهی ار جا به گوشهٔ مطبخ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و دلدادگی میپردازد. شاعر از جذابیت معشوق خود سخن میگوید و لحظاتی را تصور میکند که در آن دو به هم نزدیک میشوند. او به زیباییهای معشوق و تأثیر عمیق او بر دل و جانش اشاره دارد. همچنین به یأس و دلتنگی ناشی از فاصله بین خود و معشوق پرداخته و میگوید حتی اگر فاصله زیادی بین آنها باشد، عشق او را به معشوق نزدیکتر میکند. در نهایت، شاعر به مقام و عزت عشق خود در مقایسه با جهان میپردازد و به زیباییهای کوچک و ساده اشاره میکند.
هوش مصنوعی: اگر تو در کنار من باشی و زیباییات را با غبغب و سیب مانندت به من نشان دهی، هر دو را به یک زمان خواهم گرفت و از نعمت وجودت لذت میبرم.
هوش مصنوعی: از شدت کشت و کشتار و انبوهی کشتهها، هر جا که بروی، گویا به محلی برای ذبح و کشتن تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: تعمیر و بهبود زخمهای دل ما ممکن نیست، مگر اینکه تو از مژههای خود مانند سوزن، نخی از موهای گیسویت بگیری.
هوش مصنوعی: اگر آتش جلوهگر چهره تو باشد، پس هر گرما و حرارتی هم باشد، باز هم آنچه که از یخ سردتر است، افسردهتر میشود.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم جان و دل را در میهمانی تو نثار کنم، در واقع همانند داستان سلیمان و پرچم ملخ است.
هوش مصنوعی: به من نزدیکتر از جان و دل تویی، اما اگر از تو دور شوم، حتی اگر فاصلهام دو صد فرسخ باشد، احساس تنهایی میکنم.
هوش مصنوعی: اگر به کسی مقام و جایگاه مناسب بدهی، او میتواند در بالاترین سطح از خود فخر و مباهات نشان دهد، حتی اگر او در موقعیتی پایین مانند آشپزخانه باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در این زمانه عطا و کرم مخواه از کس
چرا که نقش کرم بی ثبات شد چون یخ
نشان جود چو سیمرغ و کیمیا گردید
به کشتزارِ سخاوت، کنون فتاد ملخ
اگر سراسر این ملک را بگردی نیست
[...]
زشوق آن رخ زیبا همی کشم آوخ
دل جراحت من بین و سینه لخ لخ
اگر خدا بنماید جمال بی برزخ
بسوز سینه بسوزیم چنگل هر شخ
حدیث دنیی و عقبی بنزد اهل وصال
نگر که هست بسرد فسرده تر از یخ
بجام باده صافی به بین جمال حبیب
[...]
اگرچه شهد خورم زهر باشدم در کام
که همچو فیض بود بی تو کار و بارم تلخ
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.