دلا چو شیوه ی رندی نمی رود از پیش
بجوی گنج سلامت ز کُنج خانه ی خویش
چه شکوه ها که ندارم ز دست نوش لبان
که نوش می ندهند و همی زنندم نیش
چو خار نیزه شد این دشمنان طعنه گذار
چو گل دو رویه شد این دوستان دشمن کیش
به زیر خرقه چه زنّارها که پنهان است
فغان ز شیوه ی این صوفیان نا درویش
جراحت دل ما گر نمی کنی مرهم
روا مدار فشاندن نمک مرا بر ریش
طریق اگر به سیاهی است گر به آب حیات
خیال زلف و لبت می روند پیشاپیش
تصوری که به وصل تو دارد ابن حسام
برون نمی رودش زین دل محال اندیش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به غم و اندوه خود از بیوفایی و نیشزنیهای دوستان و دشمنان اشاره میکند. او نسبت به طعنهها و دو رویی برخی دوستان بسیار دلگیر است و از غم و دلشکستگیاش سخن میگوید. همچنین، او بر ناهمخوانی راه و رویه صوفیان میافزاید و به جراحت دلش اشاره میکند، درحالیکه هنوز مایل به یادآوری زیبایی محبوبش است. در نهایت، حسرت ارتباط و وصال با محبوبش به او آرامش نمیدهد و ذهنش همیشه درگیر آن است.
هوش مصنوعی: ای دل، وقتی که شیوهی رندی و دلبری را ترک نمیکنی، بهتر است بهدنبال گنج سلامت و خوشبختی خودت در خانهات باشی.
هوش مصنوعی: من از زیباییهایی که لبهای شیرین به من نمیدهند، ناراحتی و حسرت دارم، چرا که در عوض، تنها زخم و آسیب میبینم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی دشمنان به طعنه و کنایه زدن مشغول میشوند، مانند خاری در دل مینشینند. اما دوستان نیز که باید پشتیبان باشند، گاهی با دو رویی و چهرهای مدعی دوستی به ناراحتی و کدورت میپردازند، در حالی که ویژگیهای دشمنان را به نمایش میگذارند.
هوش مصنوعی: در زیر لباس پوشیده، زرق و برقهای زیادی وجود دارد که از روش این صوفیهای واقعی و درویشنما خبر میدهد.
هوش مصنوعی: اگر جراحت دل ما را درمان نمیکنی، پس چرا با پاشیدن نمک بر زخمهایمان، درد و رنج ما را بیشتر میکنی؟
هوش مصنوعی: اگر مسیر زندگی به تاریکی میانجامد، تصور زیبایی و زلف و لبان تو همچنان در جلو میرود و مرا امیدوار نگه میدارد.
هوش مصنوعی: ابن حسام در دل خود تصوری از وصال تو دارد که هیچگاه از آن جدا نمیشود، زیرا این خیال برای او به شدت غیرقابل تحقق است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور
به خدمت آمد، نیکو سگال و نیک اندیش
پسند باشد مر خواجه را پس از ده سال
که: باز گردد پیر و پیاده و درویش؟
رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور
بخدمت آمد نیکو سگال و نیک اندیش
پسند باشد مر خواجه را پس از ده سال
که باز گردد پیر و پیاده و درویش
چو بینی آن خر بدبخت را ملامت نیست
که بر سکیزد چون من فرو سپوزم بیش
چنان بدانم من جای غلغلیجگهش
کجا بمالش اول فتد بخنده خریش
نزار و تافته گشتم بسان ساروی تو
مکن بترس ز ایزد ز عاقبت بندیش
چو مته تو شدم در غم تو سرگردان
بسان چوب تو از اسکنه شدم دلریش
همیشه هجران جویی بسان اره خود
[...]
شهاب دین موید که بر سپهر هنر
بنور خاطری از آفتاب و از مه بیش
بآفتاب و به مه آن کند طبیعت تو
که آفتاب بخوامیش و ماهتاب بخویش
عطارد از تو برد بر فلک بغیرت و رشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.