ما به گلزار عذارت همه در بستانیم
از خیال می لعلت همه سر مستانیم
نیم جانیست که در پای تو انداخته ایم
نیست لایق چه توان کرد تهیدستانیم
چهره بنما که چو صبحم نفسی بیش نماند
کان نفس را ز سر صدق بر آن افشانیم
گر به سودای تو در پای بگردد سر ما
تو مپندار که از پای تو سر گردانیم
ما به امید تو از راه دراز آمده ایم
سر مگردان که چو زلفت همه سرگردانیم
شعله ی آتش دل هستی ما پست کند
گر نه هرلحظه به آب مژه اش بنشانیم
پیشتر زان که فلک داد ز ما بستاند
ساقیا باده که ما داد ازو بستانیم
ما که پیمان وفا با سر زلفت بستیم
به وفای تو که هم بر سر آن پیمانیم
حالیا در صفت حسن تو چون ابن حسام
در کتب خانه ی عشقت ورقی می خوانیم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل عشق و دلدادگی خود را به معشوق ابراز میکند و از شوق و اشتیاق خود برای وصال صحبت میکند. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و از این که برای رسیدن به او مسیر طولانی را طی کردهاند، یادآوری میکند. همچنین، شاعر از دردی که در دل دارد و زحماتی که برای عشق میکشد سخن میگوید و به وفاداریاش در برابر وعدهها و پیمانهاش تأکید میکند. در نهایت، او خود را در عشق و زیبایی معشوق غرق میبیند و دائما به یاد اوست.
هوش مصنوعی: ما در باغ زیبایی تو، همه شاد و سرحال هستیم و از فکر زیبایی لبخندت همه مست و خوشحال شدهایم.
هوش مصنوعی: ما فقط مقداری از جان خود را در پای تو گذاشتهایم و این اندک هم ارزش چندانی ندارد؛ چه میتوانیم بکنیم ما در شرایطی هستیم که به هیچچیز دسترسی نداریم.
هوش مصنوعی: نمایش چهرهات را بر ما بنما، زیرا من همچون سپیدهدم بیشتر زمانی برای نفس کشیدن ندارم. آن نفس را با صدق و خلوص از سر دلم بر تو نثار میکنم.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر عشق تو پای ما سست و متزلزل شود، فکر نکن که به خاطر تو از این راه منحرف میشویم.
هوش مصنوعی: ما به خاطر امید تو از مسیر طولانی آمدهایم، پس لطفاً سر خود را بر نگردان که مانند زلفهای تو، همه ما در سردرگمی هستیم.
هوش مصنوعی: شعلهی عشق و احساس در دل ما اگر خاموش نشود، هر لحظه با اشکهای خود آن را فرو نخواهیم نشاند.
هوش مصنوعی: قبل از این که تقدیر از ما چیزی بگیرد، ای ساقی، شراب بیاور تا ما از آن نوشیدنی لذت ببریم.
هوش مصنوعی: ما که با زیباییهای تو پیمان وفاداری بستهایم، به همین خاطر به همان پیمان پایبندیم.
هوش مصنوعی: اکنون مانند ابن حسام در کتابخانه عشق تو مشغول به مطالعه ویژگیهای زیبایی تو هستیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر تو مستی بر ما آی که ما مستانیم
ور نه ما عشوه و ناموس کسی نستانیم
یوسفانند که درمان دل پردردند
که ز مستی بندانند که ما درمانیم
ور بدانند حق و قیمت خود درشکنند
[...]
خلق در ملک خدای از همه جنسی باشد
حاکمان خرده نگیرند که ما رندانیم
گر کسی را عملی هست و امیدی دارد
ما گداییم درین ملک نه بازرگانیم
ما گدای در جانان نه برای نانیم
دل بدادیم وبجان در طلب جانانیم
پای ما بیخ فرو برده بخاک در دوست
چون درخت ازچه بهر باد سری جنبانیم
روز وشب در طلب دایره جمعیت
[...]
ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم
دل به بیهوده بدگوی چرا رنجانیم
محرمی کو که به صاحب غرض از ما گوید
که دگر در حق ما هرچه تو گونی آنیم
زاهد آن به که گذارد به سر خود ما را
[...]
ما ندانیم که کشتی غمت را رانیم
نام تو ورد زبانست و ز جانت خوانیم
گرچه ملّاح جهانیم به دریای غمت
چون وزد باد جفای تو به جان درمانیم
سرو سامان نبود مردم سودازده را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.