شبی به پیشِ تو خواهم نشست روی به روی
تَطاوُلِ سَرِ زُلْفَت بِگُفْت موی به موی
به بویِ زُلْفِ تو، آشفتهحال میگردم
بهسانِ بادِ صبا در رهِ تو، کوی به کوی
بهسویِ صومعه گاهی، گَهی بهسویِ کِنِشْت
همی رَوَم به طَلَب در پیِ تو، سوی به سوی
نِشانِ سَروِ تو از جویبار میجُویم
چو آب از این سَبَبَم، سَر نَهاده جوی به جوی
ز گُفْتوگویِ عواقِب مَگوی «اِبْنِ حِسام»
به یادِ غَبْغَبِ جانان، سُخَن، زِ گوی بِگوی
شُدَن به جانِبِ چین، بهر مُشْک، عِیْنِ خَطاست
به جایِ مُشْک، تو آن زُلْفِ مُشْکبوی بِبوی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، با عشق و اشتیاق به معشوقش پرداخته و احساسات خود را در قالب جستجو برای دیدار او بیان میکند. او از زلف و جمال معشوق سخن میگوید و توصیف میکند که چگونه بوی زلف او او را آشفته کرده است. شاعر در پی یافتن نشانی از معشوق، به مکانهای مختلفی سفر میکند و نشانهای او را در طبیعت میجوید. در انتها، شاعر با اشاره به زیباییهای معشوق، به تأکید بر عشق خود میپردازد و از عواقب عشق سخن نمیگوید.
هوش مصنوعی: شبی را به یاد تو میگذرانم و در کنار تو نشستهام. زیبایی و جذابیت تو مرا به حیرت وا میدارد و به تأمل در موهای درخشان و نرم تو مشغولم.
هوش مصنوعی: من در اثر عطرت به شدت بیتاب و نگران شدهام، مثل بادی که در صبحگاهان به جستوجوی تو از کویی به کوی دیگر میگذرد.
هوش مصنوعی: گاهی به سمت صومعه میروم و گاهی به طرف کنشت، به دنبال تو در حال جستجو هستم.
هوش مصنوعی: من در پی پیدا کردن نشانهای از تو هستم، همانطور که آبی را از جویبار میجویم. به همین دلیل است که سرم را به جوی سپردهام، یعنی به آرامی و با خلوص در جستجوی تو هستم.
هوش مصنوعی: از بحث درباره نتایج پیش آمده خودداری کن، بیاد داشته باش که باید از زیباییهای محبوب سخن بگویی.
هوش مصنوعی: رفتن به سمت چین برای به دست آوردن مشک، کار نادرستی است؛ زیرا به جای مشک واقعی، زلفهای تو بویی معطر و خوش دارند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یکی سخنت بگویم گر از رهی شنوی
یکی رهت بنمایم اگر بدان بروی
سبوی بگزین، تا گردی از مکاره دور
برو بدان ره تا جاودانه شاد بوی
ایا کریم زمانه! علیک عینالله
[...]
همی گذشت بکوی اندرون بت مشکوی
ز روی او شده جای نشاط و رامش کوی
جفا نمود و بمن روی باز کرد بخشم
ز خشم چون گل صد برگ برفروخته روی
برفت و ماند مرا دلفکار و زار بجای
[...]
ایا ستوده بتو خانواده نبوی
جهان گرفته برأی صواب و عام قوی
توئی بحق شرف دین کردگار جهان
نه دین بود نه شرف هر کجا که تو بنوی
اجل سید عالم سپهر جاه و شرف
[...]
بزرگوارا با آنکه معرضم ز سخن
چنانکه باز ندانم کنون زردف روی
هنوز با همه اعراض من چو درنگری
سخن چنانکه چنان به بود ز من شنوی
هزار سر شده بیش است پیش میدان گوی
بگفتگوی محال و زبان بیهده گوی
از آنورق که تو از ترهات می خوانی
در آن نه ذوق سخن بینم و نه رنگ و نه بوی
اگر بدفتر قرآنت هیچ هست امید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.