قول مطرب دل من دوش به راهی زد و برد
چشمش آرام دل من به نگاهی زد و برد
غمزه ی دوست به یغمای دلم تیزی داشت
وه که بر مخزن دل خانه سیاهی زد و برد
هرغباری که بر آیینه ی دل بود مرا
ای عجب صیقلی عشق به آهی زد و برد
خیل غم داشت کمین بر دل من باز ببین
که برین قلب شکسته چه سپاهی زد و برد
سایه ی سرو قدمت برسر ما باقی باد
که به باغ آمد و بر برگ گیاهی زد و برد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تأثیرات عاطفی و غمانگیز عشق سخن میگوید. او به مجروح شدن قلبش از نگاه معشوق اشاره دارد و غم و اندوهی که به دنبال آن به دلش هجوم میآورد را توصیف میکند. همچنین، از زیبایی و جذابیتهای معشوق یاد میکند که بر زندگیاش سایه میافکند. در نهایت، شاعر آرزو میکند که این سایهی عشق بر سرش باقی بماند، حتی اگر دلش در این راستا زخمی شود.
هوش مصنوعی: دیشب یکی از موسیقیدانان دلانگیز به من قول داد و توجهش به من باعث شد که دل من آرام بگیرد و غمهایم را فراموش کنم.
هوش مصنوعی: نگاه ناز دوست با تیزایی خاصی دل مرا ربود و ای کاش که بر دلم که پر از احساسات است، سایهای تاریک انداخت و آن را برد.
هوش مصنوعی: هر غباری که بر دل من نشسته بود، عشق به یک آه صاف و زلال، آن را زدود و برطرف کرد.
هوش مصنوعی: غم به طور پنهانی در دل من نشسته بود. اکنون ببین که چگونه این دل شکسته مورد هجوم آن سپاه غم قرار گرفته و همه چیز را از دست داده است.
هوش مصنوعی: امیدوارم همیشه سایهی خوشقد و قامت تو بر سر ما باقی بماند، چرا که تو به باغ آمدهای و بر روی برگ گیاهی نشسته و آن را با خود بردهای.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.