شب نیست که آهم به ثریا نرسد
وز دیدهٔ من سیل به دریا نرسد
دل گلشن وصل تو بهجان میطلبد
تا عاقبت آنجا برسد یا نرسد!
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
شب نیست که آهم به ثریا نرسد
وز دیدهٔ من سیل به دریا نرسد
دل گلشن وصل تو بهجان میطلبد
تا عاقبت آنجا برسد یا نرسد!



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی از درد و longingی صحبت میکند که شبها به دلیل فراق معشوقش به او دست میدهد. احساس میکند که آتش سینهاش به جایی نمیرسد و اشکهایش هم هدر میرود. او دلش میخواهد به وصال معشوق برسد و در پایان، به سرنوشتی که در انتظارش است، فکر میکند که آیا به آنجا خواهد رسید یا نه.
هوش مصنوعی: هر شب که میگذرد، آه و نالههای من به اوج نمیرسد و اشکهای من به دریا نمیرسد، انگار در این تاریکی هیچ کس صدای من را نمیشنود و احساساتم در گودالی از ناامیدی گم میشود.
هوش مصنوعی: دل مشتاق وصال تو است و برای رسیدن به آن، همیشه در التهاب و آرزو به سر میبرد، تا finalmente بتواند به آنجا برسد یا اینکه در نهایت نتواند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.