گنجور

 
عمادی شهریاری

گمرهان میان شاهرهیم

پادشاهان عاجز سپهیم

در مقامی که سر بباید باخت

سر فرو برده در غم کلهیم

گم شود هر که ره ز ما جوید

رستنی چون بود ز ما که جهیم

یار در کیف و رهروان در پیش

مانده بیچاره بر سر دورهیم

هیچ فخری نخیزد از بر ما

مگر از ننگ خویش باز رهیم

 
 
نقالی نو: شاهنامهٔ انگلیسی
نظامی

ما که اجری تراش آن گرهیم

پند واگیر داهیان دهیم

حافظ

گرچه ما بندگان پادشهیم

پادشاهان ملک صبحگهیم

گنج در آستین و کیسه تهی

جام گیتی‌نما و خاک رهیم

هوشیار حضور و مست غرور

[...]

آشفتهٔ شیرازی

ما زآزادگان پادشهیم

پادشه را مقیم بارگهیم

ملک گیریم گرچه بی سپهیم

تاج بخشیم گرچه بی کلهیم

رشک بر ماه اوج اونبریم

[...]

فروغی بسطامی

ما ز چشم تو مست یک نگهیم

بی خبر از خمار صبح گهیم

گر به باد فنا دهی ما را

سر مویت به عالمی ندهیم

حلقه‌در گوش پیر میکده‌ایم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه