بر رخ چون ماه برافکن نقاب
تا نشود رویسیه آفتاب
حاجت میخانه و پیمانه نیست
مست می عشق نخواهد شراب
گریهکنان دیده ز سوز جگر
اشکفشان بر سر آتش کباب
گوش بده تا شنوی از دلم
در غم خود نالهٔ چنگ و رباب
عشق تو جا در دل ویران گرفت
منزل گنج آمده کنج خراب
منع مکن از سر راهت مرا
صبر ز شکّر نتواند ذُباب
خواب حرام است به خاقان دگر
زآن که شده نرگس تو نیمخواب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شب تازان چو ز هجران طناب
علت خوابی و تو را نیست خواب
مکر تو صعب است که مردم ز تو
هست در آرام تو خود در شتاب
هرگز ناراست جز از بهر تو
[...]
دوش نبردهست مرا هیچ خواب
خفتن عشّاق نباشد صواب
چشم من ار خواب نیابد رواست
آب گرفتهست در او جای خواب
گر شکر آمد لب شیرین یار
[...]
لعلطراز کمر آفتاب
حُلهگر خاک و حُلیبند آب
گفتمش: ای تاجور جم جناب!
بخت ندیده چو تو شاهی به خواب
هم سبب مبداء و اصل مآب
هم غرض بودن یوم الحساب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.