چرا از دلبر حورا سرشتم
چو آدم دور از باغ بهشتم
به کام دل نشد فایز از او دور
بشد روز ازل این سرنوشتم
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
چرا از دلبر حورا سرشتم
چو آدم دور از باغ بهشتم
به کام دل نشد فایز از او دور
بشد روز ازل این سرنوشتم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به جدایی از معشوق خود و درد آن اشاره میکند. او خود را مانند آدمی میداند که از باغ بهشت دور شده و از این فاصله رنج میبرد. احساس نارضایتی و حسرتی از عدم دستیابی به عشق و کام دل را در بیان دارد و به سرنوشت حزنانگیز خود در این زمینه میپردازد.
هوش مصنوعی: چرا زیبای محبوبم را فراموش کنم، وقتی که مانند آدمی هستم که از بهشت دور مانده است؟
هوش مصنوعی: فایز از این که به آرزویش برسد، محروم ماند و روز آغاز، سرنوشت او رقم خورد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر تو نوشی از تو سیر گشتم
نهال صابری در دل بکشتم
چو چشم تیرگر جاسوس گشتم
به دکان کمانگر برگذشتم
پدر را گفت ای شمع بهشتم
من این جمله بسوی تو نوشتم
ز جور و بیوفائی سیر گشتم
گذشت آن وز سر آن درگذشتم
روان را با خِرَد درهم سِرِشتم
وَز آن تخمی، که حاصل بود، کِشتم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.