مرو ای جان شیرین از بر من
توقف کن که آید دلبر من
بده فایز به تلخی جان شیرین
که جانانت بگیرد سر به دامن
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
مرو ای جان شیرین از بر من
توقف کن که آید دلبر من
بده فایز به تلخی جان شیرین
که جانانت بگیرد سر به دامن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از معشوق خود میخواهد که نرود و در کنار او بماند، زیرا دلش به خاطر دوری او میتپد. او با بیان تلخی جانش، احساس عمیق علاقه و وابستگیاش را بیان میکند و انتظار دارد معشوقش دوباره به او بازگردد و در آغوشش باشد. در این ابیات، عشق و نیاز عاطفی در مرکز توجه است.
هوش مصنوعی: ای جان شیرین، از کنارم نرو و لحظهای درنگ کن که محبوب من بیاید.
هوش مصنوعی: ای فایز، جان شیرینت را به تلخی بده، زیرا ممکن است جانت به زودی از دست برود و به دامن زمین بیفتد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به بوم ماه وی را نیست دشمن
که یارد دشمنانی کرد با من
حصاری لعبتی در بسته بر من
حصاری قفل او نشکسته دشمن
شهش گفتا اگر میترسی از من
بجان تو ایمنی ای خویش دشمن
درین یاری که دارد کار با من؟
دل من هست آخر یار من!
اگر من نیز برگردم ز دشمن
کجا خواهد قضا برگشتن از من
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.