مرا ز آنروز قصه مشکل افتاد
که کار من رجوعش با دل افتاد
ملامتهای خلق و خیر فایز
همه بی صرفه و بی حاصل افتاد
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
مرا ز آنروز قصه مشکل افتاد
که کار من رجوعش با دل افتاد
ملامتهای خلق و خیر فایز
همه بی صرفه و بی حاصل افتاد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از روزی سخن میگوید که به دل خود رجوع کرده و با مشکلاتی مواجه شده است. او احساس میکند که انتقادها و قضاوتهای دیگران نسبت به او بیفایده و بیاثر شده است. در این میانه، فایز به وضعیت خود و نارضایتیاش از رنجهای زندگی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: از آن روز به بعد، داستان دردسرم شروع شد که همه چیز به دل و احساساتم مربوط شدند.
هوش مصنوعی: انتقادهای مردم و نیکیهای حاصل از آن، همه بیفایده و بینتیجه باقی ماند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بآخر آتشی در بلبل افتاد
ز شاخ سبز پیش آن گل افتاد
به گرمی بس که دلها مایل افتاد
نظر شد گرم و آتش در دل افتاد
سخنها چون به وفق منزل افتاد
در افهام خلایق مشکل افتاد
ازان لمعه فروغی بر گل افتاد
ز گل شوری به جان بلبل افتاد
چو جعد یار، کارش مشکل افتاد
و زان گل، خارخارش در دل افتاد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.