سحر دلبر چو آمد بر سر من
خدا داند چه آمد بر سر من
قیامت قامت فایز چو بنشست
ز نو برخاست شور محشر من
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
سحر دلبر چو آمد بر سر من
خدا داند چه آمد بر سر من
قیامت قامت فایز چو بنشست
ز نو برخاست شور محشر من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از بیداری و خوشحالی ناشی از دیدار معشوق سخن میگوید. حضور دلبر او را دگرگون میکند و احساسات شگرفی را در دلش بر میانگیزد. با توصیف قامت زیبای معشوق، او حس میکند که زندگیاش دوباره جان میگیرد و شور و شوقی تازه در او دمیده میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که معشوقهام در سپیدهدم نزد من آمد، خدا میداند چه بر من گذشت و چه احساسی داشتم.
هوش مصنوعی: وقتی فایز دوباره به پا ایستاد، اوج شور و هیجان روز قیامت به وضوح نمایان شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امل گوید که آمد رهبر من
اجل گوید که آمد خنجر من
به تابستان شود بر کوه ارمن
خرامد گل به گل خرمن به خرمن
که میگردید عمری در سر من
که یک دم این پسر آید بر من
که با چندین حریفان بر در من
نیالود از لب کس ساغر من
قدم نه در سرای مادر من
عزیز و مهربان و غمخور من
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.