ما را با دوست آشنائیست
از دل روش روشنائیست
در صورت اگر چه بس حقیریم
ما را بر دو کون پادشاهیست
آنکس که ز شهر ماست داند
کاین گوهر قیمتی کجائیست
ما را نتوان خرید ارزان
درّ صدف بلا بهائیست
این گوهر شب چراغ درویش
از مخزن خاص کبریائیست
بر ما دو جهان برند حسرت
این عشق عنایت خدائیست
گر پادشهی کنیم شاید
ما را بر او ره گدائیست
این فیض که حق بفیض بخشد
بر جان شکسته مومیائیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به رابطه خود با دوست و عشق الهی اشاره میکند که موجب روشنایی دلش شده است. او با وجود احساس حقارت ظاهری، از ارزش والای خود و جایگاهی که در دو جهان دارد سخن میگوید. شاعر به اهمیت عشق و نیکی که از لطف خدا به او رسیده تأکید میکند و اعتقاد دارد که این عشق به گونهای است که هیچکس نمیتواند آن را به آسانی به دست آورد. همچنین، به این نکته اشاره میکند که حتی اگر جستوجو برای رسیدن به مقام بالاتر باشد، همچنان باید humble و متواضع باقی ماند. در پایان، به قدرت و فیض الهی اشاره میکند که نزد اوست و به جانهای آسیبدیده آرامش میبخشد.
هوش مصنوعی: ما با دوست رابطهای نزدیک و آشنایی داریم و این دوستی از عمق دل ما سرچشمه میگیرد و روشنی و نور خاصی به ما میبخشد.
هوش مصنوعی: هرچند که در ظاهر ممکن است بیارزش به نظر برسیم، اما در واقعیت مقام و قدرتی بزرگ داریم که بر همه چیز تسلط دارد.
هوش مصنوعی: شخصی که از شهر ماست میداند این گوهر باارزش از کجا آمده است.
هوش مصنوعی: ما را نمیتوان به قیمت کم و ارزانی به دست آورد، چون ارزش ما مانند مروارید در صدف است که بیقیمت نیست.
هوش مصنوعی: این جواهر نورانی که در شب در دست درویش است، از منبع ویژهای الهی و بزرگ است.
هوش مصنوعی: عشق ما باعث حسرت دو جهان است و این نعمت از سوی خداوند است.
هوش مصنوعی: اگر ما به مقام شاهی برسیم، شاید بتوانیم به نوعی از او درخواست کمک کنیم.
هوش مصنوعی: این نعمت و لطفی که خداوند به بندگانش میدهد، مانند مومیایی است که جانهای شکسته و آسیبدیده را احیا میکند و به آنها حیات دوباره میبخشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خوان تو با نعیمتر چیست
وز حضرت تو کریمتر کیست
این ره نه به پای هر گداییست
در دست و زبان ما ثناییست
نی من کیام و ثنا کدام است
لا اُحصی انبیا تمام است
*
آنرا که تو افگنی بهر زیست
بر داشتنش به بازوی کیست
میخانهٔ دل طرب سرائیست
خوش بارگهی و خوب جائیست
گویند سرخوشیست در وی
هر دم او را ز نو نوائیست
آراسته اند خلوت دل
[...]
این بیهدهگوی بیخرد کیست
مقصود از این حکایتش چیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.