داغ دل عاشقان می نپذیرد علاج
درد و غم جاودان می نپذیرد علاج
آتش دل را کجا بحر کفایت کند
سوز دل عاشقان می نپذیرد علاج
هر که به اخلاص تر او خطرش بیشتر
این خطر مخلصان می نپذیرد علاج
تشنهٔ وصل تو ام گرسنهٔ لطف تو
درد من از آب و نان می نپذیرد علاج
مونس بیکس توئی بی کسم و جز بتو
بی کسی بی کسان می نپذیرد علاج
کردن درمان چه سود اشگ چه باران چه سود
درد دل و سوز جان می نپذیرد علاج
پخته نخواهند شد گر همه آتش شود
خامی این زاهدان می نپذیرد علاج
فیض تو خود را بسوز چشم زمردم بدوز
خوی بد مردمان می نپذیرد علاج



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان آلام و دردهای عاشقانه میپردازد و تأکید میکند که هیچ راهی برای درمان این دردهای عمیق وجود ندارد. او از آتش دل و بیکسی خود سخن میگوید و میگوید که تنها عشق و وصال معشوق میتواند چنین دردهایی را تسکین دهد. عاشق، تشنه و گرسنه لطف معشوق است و ناتوانی از درمان دردش را به وضوح حس میکند. همچنین، اشاره میکند که در عشق، هرچه اخلاص بیشتر باشد، خطر و درد بیشتری نیز وجود دارد. در نهایت، او از زهر جان و خوی بد مردمان شکایت میکند و به پیوند خود با معشوق اشاره دارد که میتواند تنها تسکیندهندهی دردهایش باشد.
هوش مصنوعی: درد و غم عمیق عاشقان درمانپذیر نیست و هیچ راه حلی برای آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: آتش دل کسی را نمیتوان با هیچ چیزی خاموش کرد؛ درد و سوز عاشقان به هیچ درمانی تسکین نمییابد.
هوش مصنوعی: هر کسی که دلش پاکتر و نیتش خالصتر باشد، در معرض خطرات بیشتری قرار میگیرد. اما این خطرات برای افرادی که خالص و مخلص هستند، درمانپذیر نیست.
هوش مصنوعی: من به شدت yearning و نیازمند وصال تو هستم و به بخشش و لطف تو بسیار محتاجم. درد من فراتر از نیازهای جسمی مانند آب و نان است و به چیزی بالاتر از آن نیاز دارد که درمان شود.
هوش مصنوعی: تو تنها مونس من هستی و غیر از تو هیچ کس دیگری در دنیا نیست که بتواند به تنهاییام جبران کند.
هوش مصنوعی: درمان کردن درد و رنج چه فایدهای دارد، وقتی که اشک و باران هم نمیتواند کمکی کند؟ درد دل و سوز جان به هیچ وجه درمان نمیپذیرد.
هوش مصنوعی: افراد نادان با اینکه همه جا پر از آتش و سختی باشد، باز هم تغییر نمیکنند و راه درست را نمیپذیرند.
هوش مصنوعی: خود را از نعمت تو بی بهره میسازم و فقط به نگاه کردن به چشمان سبز رنگت اکتفا میکنم. عیب و بدیهای آدمها را نمیتوانم قبول کنم و برای آنها درمانی نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عشق بری پیکران می نپذیرد علاج
شورش دیوانگان می نپذیرد علاج
تا نظر افکنده دین و دلت رفته است
دلبری دلبران می نپذیرد علاج
قصد دل وجان ما ، تا چه بایمان کنند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.