آمد شبی خیالش در صدر سینه جا کرد
در مسجد خرابی بتخانهای بنا کرد
از دل ببرد صبر و از جان گرفت آرام
از سر ربود هوش و در سینه کارها کرد
حرفی ز عشقم آموخت ز آن آتشی بر افروخت
کز پای تا سرم سوخت بس شور و فتنها کرد
هم زهد کرد غارت هم رندی و بصارت
با دین و دل چها کرد با خشک و تر چها کرد
گفتی ترحمی کن بر جان ناتوانم
گفتا که عشق هرگز بخشید یارها کرد
من شیر مست عشق در بیشهٔ فتاده
کی تر ز خشک یا تریا هرّ زبّر جدا کرد
با آن عصای موسیم آن دم که اژدها شد
فرعون و قصر او را یک لحظه ز ابتدا کرد
طوفان نوح دیدی چون شست نقش کفار
زان آب عشق بگذشت اغیار را فنا کرد
فیض ار تو مرد عشقی از دل بر آرهوئی
هوئی که چون بر آری جانرا توان فدا کرد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأثیر عشق بر وجود انسان میپردازد و میگوید که خیالی از معشوق به دلش سرائیده و در اثر آن، آرامش و صبرش را از دست داده است. او از شور و فتنهای سخن میگوید که عشق در دلش ایجاد کرده و این احساس موجب شده تا زهد و رندی را با هم تجربه کند. عشق را همچون طوفانی میداند که برای دیگران فنا و نابودی را به همراه میآورد و در نهایت از عاشق میطلبد که در راه عشق جان خود را فدای معشوق کند.
هوش مصنوعی: یک شب خیالش به دل من نفوذ کرد و در دل خراب شدهام، مکانی شبیه به بتخانهای را ساخت.
هوش مصنوعی: صبر و آرامش را از دل و جانم گرفته و هوش و حواسم را از سرم ربوده و در درونم مشکلات و چالشهای زیادی ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: از عشق چیزی آموختم که آتش آن را در وجودم شعلهور کرد و به قدری احساسات و شور و هیجان در وجودم ایجاد کرد که از سر تا پایم را سوزاند.
هوش مصنوعی: زهد و خودداری را هم به سرقت و دزدی تبدیل کرد. با دین و دل چه کار کرد و با روحیات مختلف چه کرد؟
هوش مصنوعی: تو از من خواستی که به حال جان ناتوانت ترحم کنم، اما من به تو گفتم که عشق هرگز به یارها رحم نمیکند.
هوش مصنوعی: من عاشق سرمست عشق هستم که در دل جنگل افتادهام. آیا از خشکی یا تری میترسم؟ چون هر درندهای را از هم جدا کردهام.
هوش مصنوعی: با آن عصای موسی، در زمانی که فرعون اژدها شد، قصر او را به یک لحظه مانند آغاز روزگار نابود کرد.
هوش مصنوعی: تو طوفان نوح را به خاطر داری. چگونه آب عشق، نقش و نشانههای کافران را شست و به واسطه آن، دیگران را نیز نابود کرد.
هوش مصنوعی: اگر تو عشق را به دل راه بدهی، باید احساسات عمیق و جدی خود را ابراز کنی. وقتی دل از عشق پر شود، جان انسان آماده است تا در راه آن فدا شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا زلف تو دلم را پا بستهٔ بلا کرد
سرو قدت به شوخی صد فتنه در هوا کرد
روزی که عاشقان را تقسیم رزق کردند
رخسار زرد و غم را عشق تو زآن ما کرد
تنها سگ درت را من نیستم دعاگو
[...]
امروز بعد عمری دلدار یاد ما کرد
شرم تغافل آخر حق وفا ادا کرد
خاک رهیم ما را آسان نمیتوان دید
مژگان خمید تا چشم آهنگ پیش پا کرد
گرد بساط تسلیم در عجز نازها داشت
[...]
چشم سیاه مستت با ما ببین چه ها کرد
با یک نگه دل و دین از دست ما رها کرد
یک بوسه خون بها کرد لعل لبش ندانم
گر دشمنی به دل داشت این دوستی چرا کرد؟
با هر نگاه و نازم صد بار کشت و خون ریخت
[...]
ای یوسف عزیزم گرگ اجل چها کرد
از من ترا جدا کرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.