یک غمزهٔ جان ستان مرا بس
از وصل تو کام جان مرا بس
تا هستی آن شود یقینم
دشنامی از آن دهان مرا بس
از عشرت و عیش و کام دنیا
درد دل و سوز جان مرا بس
آب گرمی و نان سردی
از نعمت این جهان مرا بس
دل می ندهم به دلستانان
آن دلبر دلبران مرا بس
کی عشوه شاهدان نیوشم
آن شاهد شاهدان مرا بس
دل کی بندم به فانیان فیض
آن ساقی باقیان مرا بس



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی عشق و زیباییهای آن میپردازد و میگوید تنها یک غمزه از معشوقش برایش کافی است. او به این نتیجه میرسد که با وجود درد و رنجهای دنیا، عشق و وصال محبوبش او را راضی میکند. شاعر به دلبر خود عشق میورزد و از جاذبههای دنیوی فاصله میگیرد. او در نهایت بر این باور است که باید دل به چیزهای پایدار و دوامدار بسپارد و از عشق واقعی سرمست شود.
هوش مصنوعی: یک نگاهی که روح و جانم را میگیرد برایم کافی است، زیرا از پیوستگی با تو، تمام خواستهها و آرزوهایم برآورده میشود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که هستم، مطمئن به این هستم که یک نفر از آن دهان میتواند به من دشنامی بدهد که برایم کافی است.
هوش مصنوعی: از لذتها و خوشیهای دنیوی دیگر رنج و ناراحتی ندارم، زیرا اینها برای من کافیست.
هوش مصنوعی: آب گرم و نان سرد، برای من به عنوان نعمتهای این دنیا کافی است.
هوش مصنوعی: من قلبم را به محبوبان میسپارم، چرا که آن معشوق برتر برای من کافی است.
هوش مصنوعی: من دیگر گوش به ناز و عشوههای معشوقان نمیدهم، چون خود آن زیبا رویان برای من کافی و کافیتر است.
هوش مصنوعی: دل خود را به موجودات زودگذر نمیبندم، چرا که بهرهمندی از نعمتهای آن سرچشمه همیشه پابرجا برایم کافی است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از عشوهٔ آسمان مرا بس
وز چاشنی جهان مرا بس
آن پرده و این خیال بازی است
از زحمت این و آن مرا بس
زین ابلق روزگار دیدن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.