چو جان ز قدس سرازیر گشت با دلریش
که تا سفر کند از خویشتن بخود در خویش
فتاد در ظلمات ثلاث و حیران شد
نه راه پیش نه پس داشت ماند در تشویش
ز حادثات و نوایب به بر و بحر افتاد
بلند و پست بسی آمده بره در پیش
هم از مقام و هم از خویشتن فرامش کرد
فتاد در ظلمات حجاب مذهب و کیش
یکی بچاه طبیعت فرو شد آنجا ماند
یکی اسیر هوا گشت و شد محال اندیش
بلاف کرد گهی دعوی الو هیت
گهی گزاف سخن گفت از حد خود بیش
یکی بعالم عقل آمد و مجرّد شد
یکی باوج علا شد بآشیانه خویش
یکی چو فیض میان کشاکش اضداد
اسیر بی دل و بیچاره ماند در تشویش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالتی از سرگردانی و حیرت میپردازد که روح انسان در مسیر سفر خود به سوی شناخت و آگاهی تجربه میکند. انسان پس از جدا شدن از مقام قدسی خود در حالت سردرگمی و ناآشنایی با خویشتن فروافتاده و در ظلمات و حجابهای مذهبی و کیش قرار میگیرد. در این حالت، او در چالشهای مختلفی درونی و بیرونی گرفتار میشود و نتوانسته راهی برای رهایی بیابد. در نهایت، روح در میان اندیشههای گوناگون و تضادها به بیقراری و بیحالی میرسد، گویی که در تقابل با ابعاد مختلف زندگی، در جستجوی حقیقت خویش است.
هوش مصنوعی: زمانی که روح از عالم قدس پایین میآید، با شجاعت و دلیری، سفر خود را آغاز میکند تا از خود به درون خود برگردد.
هوش مصنوعی: در تاریکیهای عمیق قرار گرفت و دچار سردرگمی شد، نه راهی برای جلو رفتن داشت و نه راهی برای بازگشت. در این وضعیتی گیج و نگران باقی ماند.
هوش مصنوعی: از رویدادها و اتفاقات، نیک و بد، در دریا و زمین فراوانی به وجود آمده است و بسیاری از انسانها با چهرههای مختلف در برابر آن قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: او هم از موقعیت و منزلت خود و هم از خود واقعیاش غافل شد و در تاریکیهای پردههای مذهب و آیین فرو رفت.
هوش مصنوعی: یک نفر به عمق طبیعت فرو رفت و در آنجا ماند، اما دیگری به خاطر آرزوها و خواستههای خود به دام افتاد و به افکاری غیرممکن گرفتار شد.
هوش مصنوعی: گاهی ادعای بزرگی و الوهیت میکند و گاهی بیمقدمه و بیپروا، سخنانی میگوید که فراتر از واقعیت است.
هوش مصنوعی: یک نفر به دنیای عقل و خرد وارد شد و به کمال عقلی دست پیدا کرد، و دیگری به اوج بالندگی رسید و به منزلگاه خود بازگشت.
هوش مصنوعی: فردی مانند فیض، که در میان تضادها و درگیریها قرار گرفته است، به خاطر عدم آرامش و دلنگرانی دچار حسی از بیپناهی و ناتوانی شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور
به خدمت آمد، نیکو سگال و نیک اندیش
پسند باشد مر خواجه را پس از ده سال
که: باز گردد پیر و پیاده و درویش؟
رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور
بخدمت آمد نیکو سگال و نیک اندیش
پسند باشد مر خواجه را پس از ده سال
که باز گردد پیر و پیاده و درویش
چو بینی آن خر بدبخت را ملامت نیست
که بر سکیزد چون من فرو سپوزم بیش
چنان بدانم من جای غلغلیجگهش
کجا بمالش اول فتد بخنده خریش
نزار و تافته گشتم بسان ساروی تو
مکن بترس ز ایزد ز عاقبت بندیش
چو مته تو شدم در غم تو سرگردان
بسان چوب تو از اسکنه شدم دلریش
همیشه هجران جویی بسان اره خود
[...]
شهاب دین موید که بر سپهر هنر
بنور خاطری از آفتاب و از مه بیش
بآفتاب و به مه آن کند طبیعت تو
که آفتاب بخوامیش و ماهتاب بخویش
عطارد از تو برد بر فلک بغیرت و رشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.