ز عشق جوی کرامت ز عشق جوی شرف
بغیر عشق نباشد رهی بهیچ طرف
بغیر عشق مکن هیچ کار اگر بکنی
غرامتست و ندامت تحسر است واسف
بعشق کوش که فخر است عشق مردانرا
مفاخران نرسد شان بغیر عشق صلف
بکوش تا که کند عشق رخنه در دل تو
ز سینه ساز برای خدنگ عشق هدف
بغیر عشق منه دل که زود برگیری
بغیر عشق مکن نقد عمر خویش تلف
بهر طرف بمپوی و عنان بعشق سپار
برد ترا بهمان ره که رفت شاه نجف
ز من شنو سخن راست یار در دل ماست
بعشق کوش و برون آور این گهر ز صدف
اگر تو غوص کنی در بحار گفته فیض
سفینه پر کنی از دُر که آوریش بکف


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به اهمیت عشق و مقام والای آن اشاره میکند و میگوید که هیچ راهی برای شرف و کرامت جز عشق وجود ندارد. او تأکید میکند که اگر به غیر از عشق به کاری بپردازی، تنها متحمل خسارت و ندامت خواهی شد. عشق را سرچشمهی فخر و افتخار مردان میداند و میگوید که باید تلاش کنیم تا عشق وارد دلمان شود و از دلسوزی برای آن غافل نمانیم. در نهایت، شاعر اشاره دارد که با جستجو در عمق عشق، گنجینهای از معانی و زیباییها یافته و بخاطر اهمیت عشق، نباید زمان عمر را بلاهت صرف کرد.
هوش مصنوعی: از عشق خواهان کرامت و بزرگواری باش، زیرا بدون عشق، هیچ راهی به سوی ارزشها و مقامهای والا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: بجز عشق، هیچ کار دیگری انجام نده، زیرا اگر چنین کنی، نتیجهاش برایت ضرر و پشیمانی خواهد بود.
هوش مصنوعی: به عشق همت کن، زیرا عشق ویژگی والای مردان است و هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگاه آن را بگیرد.
هوش مصنوعی: تلاش کن تا عشق به قلبت نفوذ کند، و سینهات را به هدفی برای تیرکمان عشق تبدیل کن.
هوش مصنوعی: به جز عشق، دل من را رها نکن، زیرا اگر این کار را بکنی، زود برمیداری و عمر خود را بیفایده هدر میروی.
هوش مصنوعی: به هر جا که بروی و عشق را رهبری کن، تو را به همان مسیری میبرد که شاه نجف رفته است.
هوش مصنوعی: سخن عشق را از من بشنو که در دل ما جای دارد. بکوش تا این گوهر را از درون صدف بیرون بیاوری.
هوش مصنوعی: اگر تو به عمق دریاهای معانی فرو روی و از آنجا مرواریدهایی با ارزش بیابی، میتوانی آنها را همچون گوهری باارزش در دستت داشته باشی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسیکه داشت در آنماه جام باده بکف
کنون بدستش تسبیح بینی و مصحف
کنون نهند حریفان حدیث می بر طاق
کنون نهند جوانان کلام دف بررف
کنون درین مه طفلان نهند پا بر پای
[...]
کجا شد آنکه ز بغداد مستقر سلف
به حله روی نهادم ز حله رو به نجف
نجف مگوی که آن قبله جای مجد و علا
نجف مگوی که آن بارگاه عز و شرف
نهاده اهل وفا بر ستانه او روی
[...]
چو غنچه در گرهی بند، نقد خود ز تلف
که پیش هر خس و خاری چو گل نداری کف
چه سود آب ز دریا چو ابر بخشیدن
کرم ز آبله دست خویش کن چو صدف
به دست مطرب از اصلاح خاطر من شد
[...]
قلندران خراباتی خراب ای شیخ
به نیم جو نستانند معجزات و کشوف
که داشت خامه در سرای عز و شرف
به بحر پرورشش داد جا چو در و صدف
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.