دلم بحر و عشق تو در وی نهنگ
نهنگی که جا کرده بر بحر تنگ
هزاران هزار ار غم آید بدل
کند جمله را لقمهٔ عشق شنگ
غمم بر سر غم نه و شاد باش
دل عاشق از غم نیاید به تنگ
غمی کز تو آید بشادی خورم
که تلخ از تو شیرین و صلحست جنگ
بقربان کفر سر زلف تو
همه چین و ماچین خطا و فرنگ
سوی بوستان گر خرامی بناز
بر ایمان بود کفر را عار و ننگ
ترا فیض چون عشق شد دستگیر
درین راه پایت نیاید به سنگ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و عواطف عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد و آن را همچون دریایی توصیف میکند که غمها و شادیهای زندگیش را در خود جای داده است. او بیان میکند که غمها نمیتوانند او را از عشق دور کنند و حتی غمی که از معشوق میآید، برایش شیرین و آرامشبخش است. عشق به معشوق، برای او هیچگونه عیب و ننگی نداشته و حتی در عرصههای اجتماعی این عشق را محترم میشمارد. در نهایت، شاعر از قدرت و مهارت عشق میگوید که راه را برای او هموار کرده و او را از زمین به آسمان میبرد.
هوش مصنوعی: دل من همچون دریایی است که عشق تو در آن مانند نهنگی بزرگ جا گرفته است، نهنگی که در دریای کوچک اسیر شده است.
هوش مصنوعی: اگر چه غمهای بسیار به دل بیفتد، اما عشق همه را تبدیل به لذتی شیرین میکند.
هوش مصنوعی: غمهایم را پنهان کن و خوشحال باش؛ دل عاشق از اندوهی که بر او میگذرد، به تنگی نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: اگر غمی از طرف تو بیاید، آن را با شادی میپذیرم، زیرا تلخی آن برای من شیرین است و این جنگ، نوعی صلح به حساب میآید.
هوش مصنوعی: به خاطر beauty و جذابیت خاص تو، تمام اصول و قواعد را نادیده میگیرم و از هر چیزی که درست و غلط باشد، فراتر میروم.
هوش مصنوعی: اگر به سمت باغ بروی و در آن گام برداری، به شرطی که به ایمان خود افتخار کنی، در این صورت کفر و بیدینی چیزی جز عار و ننگ نخواهد بود.
هوش مصنوعی: زمانی که عشق به تو کمک کند و تو را به سوی خود بکشاند، در این مسیر هیچ مشکلی نمیتوانی پیش رو داشته باشی و هیچ مانعی نمیتواند تو را متوقف کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می لعل پیش آر و پیش من آی
به یک دست جام و به یک دست چنگ
از آن می مرا ده، که از عکس او
چو یاقوت گردد به فرسنگ سنگ
بپوشید تن را به چرم پلنگ
که جوشن نبود و نه آیین جنگ
همانگه سپاه اندر آمد بجنگ
سپه همچو دریا و دریا چو گنگ
یکی گوهری بود پر نام و ننگ
یکی گلبنی بود پر بوی و رنگ
چو بر روی میدان پیروزه رنگ
دو جنگی سوار این ز روم آن ز زنگ
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.