چنان شدم که قبیح از حسن نمیدانم
مپرس مسئله از من که من نمیدانم
جنون عشق سراپای من گرفت از من
چنان که پای ز سر سر ز تن نمیدانم
مر از خویش برون کرد و جای من بنشست
کنون رهی بسوی خویشتن نمیدانم
شراب حسن از وصاف میکشم بیظرف
صراحی و قدح و جام و دن نمیدانم
بهر کجا نگرم روی خوب او بینم
خصوص گلشن و طرف چمن نمیدانم
چو وصف او کنم از پای تا بسر سخنم
زبان و لب نشناسم دهن نمیدانم
حدیث او همه جا آشکار میگویم
درون خلوت از انجمن نمیدانم
کند چو معنی او جلوه میشوم معنی
حروف را نشناسم سخن نمیدانم
شود تنم همه جان صورتش چه جلوه کند
چه جان شدم همه تن جان ز تن نمیدانم
چو یاد او کنم از پای تا بسر شوم او
چو او شدم همه من ما و من نمیدانم
چو من شدم همه او و شد او تمامی من
روان ز قالب جان از بدن نمیدانم
وصال او همه جا چون میسرست مرا
طلل نجویم و ربع و دمن نمیدانم
مرا وطن چو شد آنجا که یار من آنجاست
دگر دیار غریب از وطن نمیدانم
ببوی او همه کس را عزیز میدارم
چو فیض خاک رهم ما و من نمیدانم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عمق عشق و جنون ناشی از آن اشاره دارد و بیان میکند که در اثر عشق به محبوب، هیچ چیز را جز زیبایی او نمیبیند و به هویت خود نیز شک کرده است. او از خودی و دیگری گسسته و در پی وصال یار است، به گونهای که نه تنها عشق او را به جنون کشانده بلکه فهم او را از دنیا دچار تغییر کرده است. در توصیف زیبایی محبوب، وی به طوری پیش میرود که مرزهای من و او محو میشود و در این حال، وطن او را جایی میداند که محبوبش حضور دارد. تمام عالم در نظرش به وصال معشوق منتهی میشود و عشق او برایش به حقیقتی درونی و عمیق تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: من به قدری تغییر کردهام که دیگر نمیتوانم زشتی را از زیبایی تشخیص بدهم. از من در مورد مسائل نپرس؛ چرا که جوابشان را نمیدانم.
هوش مصنوعی: عشق چنان به من تسلط یافته که دیگر قادر به درک خود نیستم، انگار که وجودم کاملاً تحت تاثیر دیوانگی عشق قرار گرفته.
هوش مصنوعی: من از خودم خارج شدم و جای من به دیگری داده شد. حالا نمیدانم چه مسیری را باید برای بازگشت به خودم انتخاب کنم.
هوش مصنوعی: من از توصیف زیباییها به قدری سرمست میشوم که دیگر نیازی به ظرفهای معمولی برای نوشیدن ندارم و نمیدانم چه باید بکنم.
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم، زیبایی او را میبینم، به ویژه در باغ و کنار چمن، که نمیدانم کجا باید تمرکز کنم.
هوش مصنوعی: وقتی میخواهم او را توصیف کنم از سر تا پا، نمیدانم چه بگویم و زبان و لب من از گفتن او ناتوانند.
هوش مصنوعی: من درباره او در هر جا سخن میگویم، اما در دل خودم در جمع هم معلوم نیست.
هوش مصنوعی: وقتی که مفهوم او را درک میکنم، جلوهای از آن میشوم و در این حالت، نمیتوانم معنی حروف را بفهمم و در واقع چیزی از سخن نمیدانم.
هوش مصنوعی: بدن من به تمام وجودش، تجسم اوست. چه زیباییای دارد! من به تمام وجودم جان گرفتهام و از این بدن چیزی نمیدانم.
هوش مصنوعی: وقتی به یاد او میافتم، تمام وجودم تحت تأثیرش قرار میگیرد؛ به گونهای که وقتی او را در خود احساس میکنم، دیگر نمیدانم که من کیستم و چه چیزی از خودم دارم.
هوش مصنوعی: وقتی که من تماماً او شدم و او هم تمام وجود من را پر کرده، نمیدانم که جانم از قالب بدن جدا شده است یا نه.
هوش مصنوعی: نزدیکی و دیدار او در هر جا برای من ممکن است، بنابراین من دیگر به دنبال سایه و مکانهای خاصی نیستم و از دمنوشهای خوشمزه خبری ندارم.
هوش مصنوعی: برای من وطن آن مکانی است که محبوبم در آنجا حضور دارد؛ بنابراین، دیگر هیچ جا برایم غریب نیست و وطن را همانجا میدانم.
هوش مصنوعی: بوی وجود او را به همهی انسانها میدهم و عزیزشان میدارم، مثل اینکه من و تو فراموش کردهایم که چه هستیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.