ای خدا این درد را درمان مکن
عاشقانرا بیسرو سامان مکن
درد عشق تو دوای جان ماست
جز بدردت درد ما درمان مکن
از غم خود جان ما را تازه دار
جز بغم دلهای ما شادان مکن
خان و مان ما غم تو بس بود
خان مانی بهر بیسامان مکن
زاب دیده باغ دل سر سبزدار
چشمهٔ این باغ را ویران مکن
بادهٔ عشقت زمستان وامگیر
مست را مخمور و سر گران مکن
از «سقا هم ربهم» جامی بده
تشنه را ممنوع از احسان مکن
شربت وصلت ز بیماران عشق
وامگیر و خسته را بیجان مکن
رشتهٔ جانرا بعشق خود ببند
جان ما جز در غمت نالان مکن
مستمر دار آن عنایتهای شب
روز وصل فیض را هجران مکن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از خداوند میخواهد که درد عشق را از او دور نکند، زیرا این درد برای عاشقان جانبخش و موجب حیات است. او به غم خود اشاره میکند و میخواهد که جز غم عشق فرح و شادی نبیند. در ادامه، شاعر از خدا میخواهد که همواره در غم عشق او را معمولی و بیسرو سامان نگه دارد و از نوشیدن باده عشق بازش نداشته باشد. او به عواید عشق اشاره میکند و میطلبد که از محبت و رحمت خداوند دور نماند و این محبت را به زندگیاش جاری نگه دارد. در پایان نیز از شکستگی و جانی خسته میگوید و میخواهد که تنها در عشق و غمش زندگی کند.
هوش مصنوعی: ای خدا، این درد و رنج را درمان نکن، چرا که عاشقان را بیسر و سامان قرار نده.
هوش مصنوعی: عشق تو، تنها مرهم و دوای جان ماست و هیچ دردی جز درد تو نمیتواند ما را آرام کند.
هوش مصنوعی: غمهای خود را از جان ما دور کن و تنها به خاطر درد دلهای ما خوشحال نباش.
هوش مصنوعی: غمی که برای تو داریم کافی است، تو هم به خاطر بیخانمانی دیگران در آرامش نمان.
هوش مصنوعی: زیر سایه درختان دل، چشمهای زلال و سرسبز وجود دارد. آن را خراب نکن و به آن آسیب نزن.
هوش مصنوعی: فیض عشق تو را در فصل سرد زمستان از من مگیر، تا مستی و سرخوشیام کم نشود و دلم سنگین و غمگین نگردد.
هوش مصنوعی: از آبی که به دست سقاست، به تشنهکام جامی بده و از نیکی کردن دریغ نکن.
هوش مصنوعی: از بیماران عشق شربت وصال را نگیر و خستهها را ناامید نکن.
هوش مصنوعی: دل خود را به عشق تو متصل کن و نگذار که جان ما جز به خاطر غم تو، ناله و فریاد کند.
هوش مصنوعی: همیشه آن توجهات و الطاف خاص را حفظ کن و از قطع کردن فیض و نعمتها دوری کن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روی خوب خویش را پنهان مکن
دل به دست تست قصد جان مکن
حجرهٔ بیداد آبادان مخواه
خانهٔ صبر مرا ویران مکن
هر زمان گویی بریزم خون تو
[...]
چون گهر سنگیست چندین کان مکن
جز برای روی جانان جان مکن
ماهرویا، رخ ز من پنهان مکن
چشم من از هجر خود گریان مکن
ز آرزوی روی خود زارم مدار
از فراق خود مرا بیجان مکن
از من مسکین مبر یکبارگی
[...]
ای ببرده دل تو قصد جان مکن
و آنچ من کردم تو جانا آن مکن
بنگر اندر درد من گر صاف نیست
درد خود مفرستم و درمان مکن
داد ایمان داد زلف کافرت
[...]
پیش مهمان جنگ با ایشان مکن
تلخکامی در بر مهمان مکن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.