جامی لبا لب بایدت لب بر لب ساقی بده
زان بادهٔ باقی بکش وین باقی جان را بده
ای ساقی مه روی من بهر حیات نوی من
هم برقع از رخ برفکن هم از جبین بگشا گره
گویند در جنت بود از بهر زاهد میوهها
ما و زنخدان نگار این سیب ما زان میوه به
عالیست سیب تو بسی کی میرسد دست کسی
غالیست نرخ این متاع قیمت مکن منت به
رحم آر بر بیچارهٔ از خان و مان آوارهٔ
ای منبع لطف و کرم از وصل خودکامش بده
تا چند گردم در بدر تا چند پویم کو بکو
گیرم سراغت شهر شهر جویم نشانت ده بده
ای فیض بس کن زین نفیر گر وصل میخواهی بمیر
این کار را آسان مگیر یا جان دگر چیزی بده



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با اشاره به لذتهای زندگی و زیباییهای عشق، از ساقی میخواهد که به او بادهای تازه بدهد تا از آن نوشیده و جان تازهای بگیرد. او به زیبایی همیشگی محبوبش اشاره میکند و به نمایان شدن چهرهاش دعوت میکند. شاعر به مقایسه میوههای بهشتی برای زاهدان میپردازد و زیباییهای محبوبش را از آن میوهها برتر میداند. با ابراز ناتوانی از دوری و آوارگی، از محبوب میخواهد که او را به وصال برساند، و در نهایت از شرایط سخت خود شکایت میکند و از خدا میخواهد تا او را رهایی بخشد.
هوش مصنوعی: باید لبی به لب بیاوری و از ساقی نوشیدنی بگیری. از آن بادهای که باقی مانده است بنوش و این باقیمانده را به جان خودت بده.
هوش مصنوعی: ای ساقی زیبا، به خاطر زندگی جدید من، هم پوشش از رویت کنار بگذار و هم گرهی پیشانیات را باز کن.
هوش مصنوعی: میگویند در بهشت میوههای زیادی برای زاهدان وجود دارد و زیبایی زنخدان دلبر مانند این سیب است که از آن میوهها به دست آمده است.
هوش مصنوعی: سیب تو بسیار خوب و ارزشمند است، اما نمیدانم چه زمانی کسی به آن دسترسی خواهد داشت. قیمت این کالای باارزش بسیار بالاست، پس لطفی نکن و انتظار انجام کاری را نداشته باش.
هوش مصنوعی: بر بیچارهای که از خانه و کاشانهاش دور افتاده است، رحم کن. ای منبع لطف و کرم، از پیوستگی به معشوق خود، به او بده.
هوش مصنوعی: چند وقت دیگر باید در این بیابان بگردم؟ تا کی باید به دنبال تو بگردم و جستجوی تو را از شهری به شهری دیگر ادامه دهم؟ نشانم را بده تا به تو برسم.
هوش مصنوعی: ای فیض، دیگر از این صدای ناله و شکایت بس کن! اگر به وصل و نزدیک شدن دل بستهای، بهتر است که از این حال و احوال سخت و دشوار بگذری و بمیری. این کار را به سادگی نگیر و یا اگر نمیخواهی به این شکل ادامه دهی، جان و زندگی تازهای به من بده.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه
از چشم خود می بینم این ای روی چشم من سیه
در کشتن بیچارگان تعجیل کم فرمای زانک
گر هست جانی در تنم بهر تو می دارم نگه
زینسان مکش از دست من پیش زنخدان زلف را
[...]
ای می فروش آزادیم زین سبحهٔ صددانه ده
این سبحهٔ صددانه را بستان و یک پیمانه ده
از حرف غیری در گرو تا کی حدیث من شنو
از ره به آن افسون مرو گوشی به این افسانه ده
از آشنائی بی سبب کردی چو دوری روز و شب
[...]
بر بیضهٔ دل باش هان مانند مرغی دیده بان
کز بیضهٔ دل زایدت مستی ذوق و قهقهه
صد آسمان کیوان نحس از برج اقبالم سیه
سر زد که زان حالم تبه
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.