دل بعشق خدای یکتا ده
قطرهای را راهی بدریا ده
تا نماند ز عاشقان اثری
خاک مجنون بآب لیلی ده
جان فرهاد وقف شیرین آر
دل وامق بمهر عذرا ده
کنده تن ز پای جان بردار
مست و شوریده سر بصحرا ده
ساقیا جرعهٔ خرد سوزی
بمن رند بی سر و پا ده
صاف اگر نیست دردی بمن آر
هستی از مستیم بیغما ده
زاهدانرا بهشت و حور و قصور
عاشقان را بنزد خود جاده
دلم از فرقتت بجان آمد
جان من یکدمک دلم واده
تا بسوزد ز تاب رخسارت
فیض را دیدهٔ تماشا ده
زاهدا دل بده بقصهٔ عشق
آهن کهنه را بحلوا ده
تا کی از هر هوا بتی سازی
دل بعشق خدای یکتا ده


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و محبت واقعی به خداوند اشاره میکند و از دل میخواهد که این عشق را به معنای واقعی تجربه کند. او به جای محبتهای دنیوی، مانند عشق مجنون به لیلی یا فرهاد به شیرین، به عشق یکتای الهی تأکید میکند و از معشوق میخواهد که روحش را از قید و بندهای دنیوی آزاد کند. در ادامه، شاعر به سادگی و بیدردی در عشق اشاره میکند و از زاهدان میخواهد که به عشق حقیقی و نه صرفاً بهشت و پاداشهای دنیوی توجه کنند. نهایتاً، شاعر از عشق خداوند میخواهد تا بتواند در زندگیاش نکتهای از زیبایی و شور و شوق را بیابد و به تماشا بنشیند.
هوش مصنوعی: دل را به عشق خدای یگانه، مانند یک قطرهای که به دریا میپیوندد، بسپار.
هوش مصنوعی: برای اینکه از عشق مجنون چیزی باقی نماند، آب لیلی را به خاک او بریزید.
هوش مصنوعی: فرهاد تمام وجودش را برای شیرین فدای عشق او کرده است و امّا دل عاشق دیگری مانند وامق، باید با محبت عذرا همانند او زندگی کند.
هوش مصنوعی: بدن را از زمین جدا کن و جان را از چنگ خود رها کن، سپس با حالتی شاداب و نابسامان به دشت برو.
هوش مصنوعی: ای ساقی، به من جرعهای از شرابی بده که جانم را بسوزاند و مرا از خود بیخود کند.
هوش مصنوعی: اگر حالت خوب نیست و دردی در دل داری، به من بگو که هستی را از مستی و شادابیام به تو ببخشم.
هوش مصنوعی: زاهدان بهشت و نعمتهای آسمانی را دنبال میکنند، اما عاشقان به عشق و درک عمیقتری از زندگی دست مییابند. برای آنها، راهی در درون خودشان وجود دارد که به تجربیات معنوی و عاطفی منتهی میشود.
هوش مصنوعی: دلم از دوری تو به شدت آزرده و خسته شده است. جان من به شدت به تو نیاز دارد و نمیتواند لحظهای بدون تو سر کند.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و درخشانی چهرهات، نگذار که چشم تماشاگران از فیض تو سوزانده شود.
هوش مصنوعی: ای زاهد! دل خود را به داستان عشق این آهن کهنه بسپار و آن را به شیرینی تبدیل کن.
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی از هر شوق و خواستهای برای خود مجسمهای بسازی؟ دل را به عشق خداوند یکتا بسپار.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون همی شد بخانه آماده
دید مردی براه استاده
همگنان جان و دل بدو داده
واله و مست و بیخود افتاده
این ز قصر بقا بیفتاده
عالمت شربت فنا داده
یک جهان مرد و زن بماتم تو
درد و غم را شدند آماده
بسته دل در غم تو و بی تو
[...]
آن امیر لطیف آزاده
محترم نفس و محتشم زاده
صدر نیکوخصال گردون قدر
بدر خورشید زاد آزاده
شکر گویان ز جود چون مستان
[...]
ای سرافراز مهتری که به دهر
کس ندیدست چون تو آزاده
دولت از بوستان فضل، ترا
هر زمان تحفه دگر داده
مادر بخت بهر خدمت تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.