دلم را ای خدا از عشق جان ده
روانم را حیات جاودان ده
تن بی جان بود جان فسرده
زمهر خویش جانم را روان ده
بکوی قدس دلرا راه بنما
روانرا سوی علیین نشان ده
ز زندان بدن آزاد گردان
فضای لامکان جان را مکان ده
بگیر ایندوست را از دست دشمن
ز خود بیخود کن از خویشم امان ده
دل مخمور صهبای ازل را
شراب بیغش روحانیان ده
از آن می کز الستم داده بودی
خمارم میکشد بازم از آن ده
ز شهری آمدم بیرون در آغاز
دگر باره بدان شهرم نشان ده
دو عالم تنگ شد بر فیض جایش
ورای ای جهان و آنجهان ده


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از خداوند طلب حیات و عشق میکند و خواستار آزادی روحش از قید تن است. او آرزو دارد که جانش به مقام علیین هدایت شود و از بند زندان جسم رهایی یابد. در این مسیر، از خدا میخواهد که دشمنان را از او دور کند و او را از خود بیخود نماید. همچنین، شاعر به یاد شراب عرفانی میافتد که او را از خماری رهایی میبخشد و از پروردگار میطلبد که دوباره او را به آن می برساند. در نهایت، او احساس میکند که دو عالم بر او تنگ شده و از خدا درخواست میکند که او را به جایی فراتر از این دو دنیا راهنمایی کند.
هوش مصنوعی: ای خدا، دلم را از عشق پر کن و جانم را به زندگی ابدی بخش.
هوش مصنوعی: بدن بیروح مانند جسمی است که جانش ناتوان و دلگیر شده است. ای عشق، جانم را با محبت و زندگی تازهای پر کن.
هوش مصنوعی: به کوی مقدس دل را راه نمایی کن و روح را به سوی بالا و افقهای بلند هدایت کن.
هوش مصنوعی: از زندان بدن رها شو و به جان خود فضای بینهایت و نامحدود بده.
هوش مصنوعی: دوست خود را از چنگ دشمنان بگیر و از خود بیخودم نکن، به من اجازه بده که نجات یابم.
هوش مصنوعی: دل سرشار از شوق و نشاط جاودانی را با شراب خالص و بدون ناخالصی به روحانیون بده.
هوش مصنوعی: توی این بیت، شاعر از حالتی سخن میگوید که به خاطر نوشیدن یک نوع مشروب یا مِی سرمست شده و دوباره تمایل دارد از آن بنوشد. این احساس سرخوشی او را به یاد خاطرات شیرین گذشته میاندازد و به همین خاطر از کسی درخواست میکند که دوباره به او از آن میدهد تا دوباره دچار حال خوشی شود.
هوش مصنوعی: من از شهری خارج شدم و اکنون میخواهم دوباره به آن شهر بازگردم. مرا به نشانی آن شهر راهنمایی کن.
هوش مصنوعی: به خاطر فیض و نعمتی که او دارد، دو جهان به تنگی آمدهاند. ای جهانی که هستی و عالمی که فراتر از آن وجود دارد، به او پناه میبرند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همه بخشیده بود و بَرفِشانده.
به خَورد و داد، کامِ خویش رانده.
ز هر مقراضه کاو چون صبح رانده
عدو چون میخ در مقراض مانده
ز بس کز دیده او خوناب رانده
ز خون و آب در گرداب مانده
روانی ناوک غم درنشانده
وجودی در عدم راهی نمانده
زن و مرد اندران حیران بمانده
ز دست مرد و زن دلها ستانده
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.