نه زلفست آن که دلها را کمندست
هزاران دل بهر موئیش بند است
نه اندامست و قد سرویست آزاد
نه گفتار است و لب قندست قندست
نه چشمست آنکه بیماریست یا مست
نه ابرو آن کمانی یا کمند است
نه حالست آنکه بینی بر عذارش
برای چشم بر آتش سپند است
نه مجنونست آنکو دل باو داد
که هر کو شد اسیرش هوشمند است
نه بیماری بود بیماری عشق
شفای سینهٔ هر دردمندست
ز زلفش تار موئی فیض را بس
از آنشب عمر جاویدان بلند است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف و تحلیل عشق میپردازد و تأکید میکند که صفات ظاهری و زیباییهای عادی نمیتوانند عشق حقیقی را نمایان کنند. او میگوید زلف، اندام، گفتار، چشم و ابرو تنها نمایندگانی از عشق نیستند و عشق واقعی فراتر از این ظواهر است. در نهایت، عشق را به عنوان درمانی برای دردهای درونی معرفی میکند و به سادگی میگوید که حتی یک تار مو از محبوب میتواند به انسان عمر جاودان هدیه دهد. این عشق و بستن به آن، بنیانگذار شیفتگی و آگاهی واقعی است.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و تاثیرگذاری موی یک شخص اشاره دارد. شاعر میگوید که زلف (موی) فرد آنقدر جذاب و دلفریب است که مانند دام یا کمند، دلهای بسیاری را به خود جذب میکند. به عبارت دیگر، زیبایی موی او چنان است که هزاران دل به خاطر آن فریب میخورند و وابسته میشوند.
هوش مصنوعی: این شخص نه تنها به خاطر زیبایی ظاهریاش جذاب است و نه به خاطر صحبتهای شیرینش، بلکه او از خود یک اصل و حقیقتی را به نمایش میگذارد که فراتر از اینهاست.
هوش مصنوعی: نه چشم، بیمار یا مست است و نه ابرو، کمان یا طناب.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که حالتی که باید به خاطر عذاب کسی داشته باشیم، به اندازهای شدید و عمیق نیست. در واقع، شخصی که در حال تماشای درد و رنج دیگری است، نمیتواند به طور کامل با او همدردی کند، زیرا شادی یا آرامش خود را نمیتواند به راحتی رها کند. این تصویر به نوعی نشاندهنده تضاد میان احساسات و واقعیت است.
هوش مصنوعی: کسی که دلش را به او میسپارد مجنون نیست؛ زیرا هر کس که به عشق او گرفتار شود، در واقع آدمی دانا و آگاه است.
هوش مصنوعی: عشق خود نوعی بیماری است، اما این بیماری به درمان دردهای عاطفی و احساسی انسانها کمک میکند و برای هر کسی که دچار رنج و درد باشد، مانند دارویی مؤثر عمل میکند.
هوش مصنوعی: از تار موی زلفش بهرهای بس بزرگ به دست میآید؛ از آن شب، عمر جاویدان به طول انجامید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من آن بازم که پروازم بلند است
شکارم آفتاب دل پسند است
اگر چه داستانی دلپسند است
عروسی در وقایه شهربند است
دلی کز عشق جانان دردمند است
همو داند که قدر عشق چند است
دلا گر عاشقی از عشق بگذر
که تا مشغول عشقی عشق بند است
وگر در عشق از عشقت خبر نیست
[...]
اگر خورشید این ساعت بلند است
زمان دیگر از پستی نژند است
همه افسانه و افسون و بند است
به جان خواجه کاینها ریشخند است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.