ای که خواهی دل ما را به جفاها شکنی
نکنی هی نکنی هی نکنی هی نکنی
طاقت سنگ جفا، شیشه دل کی آرد
نزنی هی نزنی هی نزنی هی نزنی
نخل امّید تو کز وی چمن دل تازه است
نکنی هی نکنی هی نکنی هی نکنی
ای که گفتی نکنم چارهٔ درد تو به ناز
بکنی هی بکنی هی بکنی هی بکنی
عهدها چون دل ما چند شکستیّ و دگر
شکنی هی شکنی هی شکنی هی شکنی
دوست را از نظر خویش چرا بیجرمی
فکنی هی فکنی هی فکنی هی فکنی
گفتی ای فیض من از عشق بتان دل بکنم
نکنی هی نکنی هی نکنی هی نکنی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوقی خطاب میکند که با رفتارهای ناپسندش، دل او را آزرده کرده است. او از معشوق میخواهد که از این جفاها دست بردارد چرا که دل او توان تحمل بیشتر ندارد. شاعر به شکستن عهدها و وعدههای معشوق اشاره میکند و به او یادآوری میکند که عشق و محبت باید با وفاداری همراه باشد. در نهایت، او از معشوق خواسته تا دلش را از عشق دیگران آزاد کند و به او توجه کند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی دل ما را با بیرحمیهایت بشکنی، هرگز این کار را نکن، هرگز این کار را نکن، هرگز این کار را نکن، هرگز این کار را نکن.
هوش مصنوعی: تحمل سنگینی بدیها برای دل شیشهای امکانپذیر نیست. اگر مدام ضربههای سخت و بیرحمانه به دل بزنیم، آن را خراب خواهیم کرد.
هوش مصنوعی: درخت امید تو که باعث تازه شدن دلهاست، هرگز آن را فراموش نکن.
هوش مصنوعی: ای کسی که گفتی برای درمان درد تو به ناز و لطافت رفتار نکنم، اما مدام در حال ناز و نازندگی هستی.
هوش مصنوعی: عهد و پیمانها مانند دل ما بارها شکسته شده و هر بار که شکسته میشود، دردی تازه به همراه دارد.
هوش مصنوعی: چرا دوستت را بدون هیچ دلیلی از دید خود دور میکنی و مدام به این فکر میکنی؟
هوش مصنوعی: ای فیض، تو به من گفتی که دل از عشق معشوقها ببرم، اما هر بار که تلاش میکنم، نمیتوانم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این چه لطفست که ناموس صبا میشکنی
وین چه حلمست که دشمن به غلط میفکنی
دشمنان از سخن نرم تو مغرور شدند
وقت باشد که زیانکار شود خوشسخنی
چند ازین قاعدهها وقت درآمد که کنون
[...]
در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی
این همه دوری و پرهیز و تکبر چه کنی
حد و اندازهٔ هرچیز پدیدار بود
مبر از حد صنما سرکشی و کبر و منی
از پی آنکه قضا عاشق تو کرد مرا
[...]
به شکرخنده بتا نرخ شکر میشکنی
چه زند پیش عقیق تو عقیق یمنی
گلرخا سوی گلستان دو سه هفته بمرو
تا ز شرم تو نریزد گل سرخ چمنی
گل چه باشد که اگر جانب گردون نگری
[...]
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
[...]
مست و شوریده چنانم که ز بی خویشتنی
من توام هیچ نمیدانم اگر خود تو منی
شرطِ اخلاص چنان است ز مبدایِ وجود
که نه من بر تو گزینم نه تو بر من شکنی
وقت وقتی چه شود گر به سرِ ما گذری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.