هیچ سر نیست که با زلف تو در سودا نیست
هیچ دل نیست که این سلسلهاش در پا نیست
چون سر از خاک بر آرند شهیدان در حشر
بر سری نیست که از تیغ تو منتها نیست
میتوان یافتن از حالت چشم سیهت
که نگاه تو نگهدار دل شیدا نیست
تو ندانم ز کدامین گلی ای مایهٔ ناز
زان که در خاک بشر این همه استغنا نیست
دیده مستوجب دیدار جمالت نشود
ذره شایستهٔ خورشید جهانآرا نیست
پس چرا سرو چمن از همه بند آزاد است
گر به جان بندهٔ آن سرو سهی بالا نیست
گفتمش چشم تو ای دوست هزاران خون کرد
گفت سر مستم و زین کرده مرا حاشا نیست
من به تحقیق صنم خانهٔ چین را دیدم
صنمی را که دلم خواسته بود آنجا نیست
گاه کافر کندم گاه مسلمان چه کنم
عشق بیقاعده را قاعدهای پیدا نیست
ساغری خوردهام از بادهٔ لعل ساقی
که مرا حسرت امروز و غم فردا نیست
مگر آن ماه به شهر از پی آشوب آمد
که فروغی نفسی فارغ ازین غوغا نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به تمایل و عشق عمیق حرف میزند و بیقرار قلب را وصف میکند. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره دارد و میگوید که هیچکس نیست که نسبت به او بیتفاوت باشد. همچنین، او از درد جدایی و حسرتهای ناشی از عشق میگوید و به این نتیجه میرسد که عشق قواعدی ندارد و در آن هرگونه احساس و تغییر ممکن است. در نهایت، شاعر به خلأ وجود زیبایی که در آرزوها گم شده، اعتراف میکند و نگران غمهای آینده و حسرتهای گذشته است.
هوش مصنوعی: هیچ کسی نیست که تحت تأثیر جذابیت و زیبایی تو قرار نگرفته باشد و هیچ قلبی نیست که به عشق تو گرفتار نشده باشد.
هوش مصنوعی: زمانی که شهیدان در قیامت از خاک برمیخیزند، هیچکس بر سری نیست که از تیغ تو در امان باشد و بینوا نباشد.
هوش مصنوعی: از ظاهر چشمانت میتوان فهمید که نگاه تو دل دیوانه مرا نتوانسته است نگه دارد.
هوش مصنوعی: نمیدانم تو از کدام گل هستی که باعث زیبایی و ناز شدهای، زیرا در دنیای انسانها چنین بینیازی و فخری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر چشمانم شایسته دیدن زیبایی تو نباشند، مانند ذرهای هستند که لایق نور خورشید جهان نیستند.
هوش مصنوعی: چرا درخت سرو چمن از همه قید و بندها رها است، اگر جان بندهای که به آن سرو زیبا وابسته است، آزاد نیست؟
هوش مصنوعی: به او گفتم که چشمانت هزاران دل را میشکافد. او در پاسخ گفت: من در حال مستی هستم و این حالت برای من گناهی ندارد.
هوش مصنوعی: من واقعاً به دیدن معبودی در چین رفتم، اما آن معبودی که دلم میخواست، در آنجا وجود نداشت.
هوش مصنوعی: گاهی به حالتی درمیآیم که مثل کافرها رفتار میکنم و گاهی مانند مسلمانها، اما چه میتوانم بکنم که عشق بیقاعدهای وجود دارد و هیچ قانونی برایش پیدا نمیشود؟
هوش مصنوعی: من یک لیوان از شراب دلفریب ساقی نوشیدهام و اکنون دیگر به غم روزهای گذشته و نگرانیهای آینده نمیاندیشم.
هوش مصنوعی: آیا آن ماه که به شهر آمده، به دنبال ایجاد هیاهو است؟ زیرا هیچ نوری نمیتواند از این شلوغی و سر و صدا آرامش یابد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غرّه ی ماه جز آن عارض شهر آرا نیست
شاخ شمشاد چو آن قامت سرو آسا نیست
روح بخشست نسیم نفس باد بهار
لیک چون نکهت انفاس تو روح افزا نیست
باغ و صحرا اگر از روضه ی رضوان بابیست
[...]
داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیست
در جهان کیست، که شوریده این سودا نیست
هر که گوید که منم فارغ ازین غم، غلط است
هیچ کس نیست که او غرقه این دریا نیست
ای که منعم کنی از عشق که فردایی هست
[...]
روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست
وین شب فرقت ما را سحری پیدا نیست
با تو سوز دل عشاق مگر در نگرفت
زانکه هیچت به جگر سوختگان پروا نیست
مفتی شرع که از روی تو منعم فرمود
[...]
هیچ شب نیست که در کوی غمت غوغا نیست
در فراق رخ تو دیده ما دریا نیست
سر و جانی تو، بود جای تو در دیده ی ما
از چه روی است بگو تا نظرت با ما نیست
شب دیجور فراق تو مرا محرم راز
[...]
ذرهای نیست که خورشید در او پیدا نیست
قطرهای نیست درین بحر که او با ما نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.