طالب جانان به جان خریده الم را
عاشق صادق کرم شمرده ستم را
صف زده مژگان چشم خیمه نشینی
از پی قتلم کشیده خیل حشم را
قبلهٔ خود ساختم بتی که جمالش
پرده نشین ساخت صد هزار صنم را
خرمی شادی فزا که مایهٔ مستی است
هیچ دوایی نکرده چارهٔ غم را
کشتهٔ شاهی شدم به جرم محبت
کز خم ابرو کشید تیغ دو دم را
بر مه رویش تعشقی است نگه را
بر سر کویش تعلقی است قدم را
چشم تو هر جا که جام باده چشاند
مست فشاند به خاک ساغر جم را
وه که به عهد میان و دور دهانت
جمع به هم کردهای وجود و عدم را
دوش گشودی به چهره زلف شب آسا
شرح نمودی حدیث نور و ظلم را
گر گل روی تو از نقاب برآید
کس نستاند به هیچ باغ ارم را
گر مددی از مداد زلف تو باشد
نطق فروغی دهد زبان قلم را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل عشق و وابستگی عمیق خود را به معشوق بیان میکند و از درد و رنج عشق سخن میگوید. او خود را به خریدهای میبیند که به خاطر عشق، جانش را فدای محبوب کرده است. غم و شادی در عشق را به تصویر میکشد و معشوق را چون قبلهٔ خود میداند، در حالی که زیبایی او را ستایش میکند. همچنین، شاعر به تیرگی و روشنی ناشی از عشق اشاره دارد و وجود و عدم را در نوازشهای معشوق تجلی میدهد. تسلط و تاثیر نگاه معشوق بر او را به تصویر میکشد و میگوید که عشق او چنان قوی است که میتواند زبانش را به کلامی پرمعنا تبدیل کند.
هوش مصنوعی: عاشق برای رسیدن به معشوق، جان خود را با جانش معامله میکند و در این راه، ستم و مشکلات را نیز به عنوان نوعی لطف و بخشش از سوی معشوق میپذیرد.
هوش مصنوعی: مژگانهای چشم یک خیمه نشین به صف آمدهاند تا به خاطر من، خیل و جمعیتی از همراهان را تحت تأثیر قرار دهند.
هوش مصنوعی: من برای خودم معبودی برگزیدم که زیباییاش، هزاران بت دیگر را تحتالشعاع قرار داده است.
هوش مصنوعی: شادی و خوشحالی که انسان را سرمست میکند، هیچ دارویی نتوانسته است غم را درمان کند.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و محبت، به دست کسی مجروح شدم که به خاطر زیبایی ابروهایش، شمشیر دو لبه را به سمت من کشید.
هوش مصنوعی: نگاه عاشقانهای به چهره زیبای او وجود دارد و برای من پیوستگی و وابستگی خاصی به حضور او در این خیابان حس میشود.
هوش مصنوعی: چشمهای تو هر جا که شراب را به من نشان دهد، من را مست و سرمست به زمین میاندازد و ظرف فراهم شده برای نوشیدنی را فراموش میکنم.
هوش مصنوعی: ای کاش که در این زمانه و دوران تو، با سخنانت توانستهای وجود و عدم را در کنار هم جمع کنی.
هوش مصنوعی: دیروز، با باز کردن چهرهات شبیه به زلفهای تاریک، روایت روشنی و تاریکی را برایم شرح دادی.
هوش مصنوعی: اگر چهره زیبای تو از پرده بیرون بیاید، هیچکس نمیتواند به هیچ باغ ارم (بهشت) دست یابد.
هوش مصنوعی: اگر کمک و یاری از موهای تو باشد، زبان قلم به روشنایی و زیبایی میرسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
شهرگشایی که خسروست عجم را
کامروایی که داورست اُمم را
آن که به خوارزم و نیمروز و خراسان
کوتهی از عدل اوست دست ستم را
آنکه به هند و به چین ز هیبت تیغش
[...]
صاحب دیوان وحکمرانی در فارس
شاه غضب کرده است کشورجم را
نیست سزاوار حکمرانی آنکو
فرق نکرده است فربهی و ورم را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.