خونم بتی ریخت کش داده بی چون
مژگان خون ریز در ریزش خون
بی باده دیدی چشمان سرمست
بی می شنیدی لبهای میگون
در عهد زلفش یک جمع شیدا
در دور چشمش یک شهر مفتون
چشم و لب او هر سو گرفتهست
شهری به نیرنگ، خلقی به افسون
خوبان نشینند در خانه از شرم
هر گه که آید از خانه بیرون
دل برده از من سروی که دارد
بالای دلکش، رفتار موزون
خون از دل من هر شب روان است
تا طرهاش داشت قصد شبیخون
هر لحظه گردد در ملک خوبی
حسن تو بیحد، عشق من افزون
کاری که او کرد با من فروغی
هرگز نکردهست لیلی به مجنون



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق عمیق و غم آلود خود اشاره میکند. او از مژگان و چشمان معشوق سخن میگوید که همواره دلش را میآزارد و خون دلش را بهراستی میریزد. زیبایی معشوق او را شیدا و مفتون کرده و هر بار که او را میبیند، دلش در هجرانش میتپد. معشوق با رفتار دلکش و افسونگریاش، قلب شاعر را به شدت درگیر کرده و او از تأثیر این عشق میگوید؛ عشقی که به شدت در وجودش احساس میکند و فراموشنشدنی است. شاعر این عشق و زیبایی را بینظیر میداند و آنها را برتر از داستانهای لیلی و مجنون توصیف میکند.
هوش مصنوعی: عشق به من آسیب زده است و چشمان زیبای او مانند چشمهای از خون، احساسات و عواطف من را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: آیا تاکنون چشمان شاد و سرمست افرادی را که بدون شراب هستند، دیدهای؟ آیا صدای لبهای سرخ و میگون آنها را که بینوشیدنی هستند، شنیدهای؟
هوش مصنوعی: در زمان زیبایی و جذابیت او، افرادی که مجذوبش شدهاند، مانند یک گروه هستند و در اطراف چشمانش، کسانی وجود دارند که به شدت تحت تاثیر قرار گرفتهاند، مانند ساکنان یک شهر.
هوش مصنوعی: چشم و لب او، همه جا را به خود جلب کرده است؛ شهری با فریب و مردمی با جادو و جاذبه.
هوش مصنوعی: زیبایان به خاطر شرم و حیا، در خانه میمانند و هر بار که از خانه بیرون میآیند، احساس شرم میکنند.
هوش مصنوعی: دلم را به دست آورده است سرو زیبایی که با قامت خوش، حرکات دلنشینی دارد.
هوش مصنوعی: هر شب از دل من خون میریزد، زیرا موهای او نقشه حمله به دل من را کشیدهاند.
هوش مصنوعی: در هر لحظه، زیبایی بینظیر تو در عالم گسترش مییابد و عشق من به تو روز به روز بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: آنچه او با من انجام داد، هرگز لیلی با مجنون نکرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میگفت لیلی روزی به مجنون
از حسن من شد عشق تو افزون
مجنون به زاری گفتا که یارب
حسن تو باشد ز اندازه بیرون
در پرده نازد بر حسن لیلی
[...]
دل کان آتش رخ رود جیحون
در دامن دشت بر طرف هامون
با چهر کاهی با اشک گلگون
افتاد بر خاک غلطید در خون
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.