تا به شکار رفتهای گشته دلم شکار غم
هست مرا ازین سپس طیش فزون و عیش کم
گر نه ز محنت زمان شاه شود مرا ضمان
نیست ز بختم این گمان کاو برهاندم ز غم
تا پی صید آهوان خنگ ملک بود روان
جان و دلم بود نوان از چه ز آه دمبهدم
شه به غزال بسته دل من ز هزال خسته دل
او ز خیال رسته دل، من ز ملال بسته دم
ای بت شنگ شوخ لب خیز و بسیج کن طلب
تا بجهیم ازین کرب، تا برهیم ازین الم
چند قرین نالهای داغ به دل چو لالهای
خیزو بده پیالهای تا برهیم ازین نقم
چین بگشا ز گیسوان، تازه کن از طرب روان
چند زنی بر ابروان این همه پیچ و تاب و خم
مژده بده که صبحگه شاه جهان رسد ز ره
از قمرش بسر کله وز ملکش بهبر خدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غم و اندوهی سخن میگوید که ناشی از فاصله عاشق از معشوق است. او به شکار رفته و دل شاعر در جستجوی حسرت و غم گرفتار شده است. وی با اشاره به جوانی و زیبایی معشوق، از او میخواهد که با لبخند و طربش، حال او را بهتر کند و از درد و اندوهش بکاهد. شاعر آرزوی رهایی از این حالت اندوهناک و رسیدن به روزی شاداب و خوش را دارد و به آمدن صبحی نو و بهبودی از وضعیت کنونی امید میبندد.
هوش مصنوعی: از وقتی که تو به شکار رفتهای، دل من به شکار غم تبدیل شده است. حالا دیگر شادیهای من کم شده و اندوهام بیشتر شده است.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر رنج و سختیهایی که در زمان شاه به من میرسد، نتوانم به کمک و حمایتی اعتماد کنم، به سرنوشتم شک دارم؛ چون او بود که مرا از غم و اندوه نجات داد.
هوش مصنوعی: برای شکار آهوان نابینا و بیخبر، جان و دلم در حال حرکت بود. از این رو، هر لحظه از دل زنده، احساساتی عجیب و غریب به من دست میدهد.
هوش مصنوعی: دوست من به شیدایی غزال دلبسته است و دل او از ناراحتی خسته شده، او از آرزوها رسته و من نیز از اندوه به نفسزدن افتادهام.
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا و شنگول، با لبهای خوشفرم، بیدار شو و خواستهات را مطرح کن تا از این درد و رنج رهایی یابیم و از این مشکلات فاصله بگیریم.
هوش مصنوعی: چندین بار به دلما درد و اندوهی رسیده است، مانند لالهای که سرخ و شاداب است. بیا، پیالهای به من بده تا از این غم و آواز تلخ رها شویم.
هوش مصنوعی: موهای خود را باز کن تا روح تازهای بگیری. چه خوش است که بر ابروهایت این همه پیچ و خم وجود داشته باشد و دلها را شاد کند.
هوش مصنوعی: خبر خوش بده که صبحگاه، پادشاه جهان از راه میرسد، با ماه و زیباییاش بر سر، و با دولتش به سوی خدمت میآید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
احمد لاک دمبدم خانه نورد بی ستم
خورد شراب پیش و کم برزد بر زمین شکم
با همه کانش دمبدم کار کننده چون درم
برد بدست چپ علم دم لم و دم لم و لم
فکیف یرجون لی سلوا
و عندی المقعد المقیم
ندیمی النجم طول لیلی
حتی اذا غارت النجوم
اسلمنی الصبح للبلایا
[...]
قطع امید من کند دم بدم از وصال خود
تا نکنم دل حزین شاد به انتظار هم
ناله زار زیر و بم اشک روان دمبدم
سوخت نشاط خاطر و ریخت بجامم آب غم
قصه عشق بر زبان گفتم تا نیاورم
شور نمی هلد مرا تا دمم اوفتد بدم
قاضی و شیخ و محتسب واله میگساریم
[...]
بعد هزار سال اگر برلحدم تو بگذری
مشک شود همه گلم، روح شود همه تنم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.