عشق داد از درد او هر لحظه پیغام دگر
عمر گر باقی ست میگیریم سرانجام دگر
تا سر زلف تو پرچین است ای صیاد دل
حاش لله گر بگیرم حلقه دام دگر
ای انیس جاودانی من زبانم لال باد
غیر نامت گر برانم بر زبان نام دگر
چون توام دادی در اول ساقیا جامی چنان
آرزو دارم که گیرم از کفت جام دگر
صبح روشن گشت و ما را مطلبی حاصل نشد
با غمت امروز میسازیم تا شام دگر
روزها بگذشت بر قصاب و درددل نکرد
میگذارم شکوه آن را به ایام دگر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با حالتی عاشقانه و دلشکسته از درد عشق و اثرات آن بر زندگیاش سخن میگوید. او به پرچین زلف معشوقهاش اشاره میکند و میگوید که هرگز به دام عشق دیگری نخواهد افتاد. همچنین به نیاز و آرزوی خود برای نوشیدن از جام عشق معشوق اشاره میکند و ابراز میکند که زندگیاش بدون نام او معنایی ندارد. در نهایت، شاعر به گذر روزها اشاره میکند که با غم محبوبش سپری میشود و از این شکوه فقط در زمانهای آینده یاد میکند.
هوش مصنوعی: عشق به ما از درد و رنج خود پیوسته خبرهایی میدهد. اگر هنوز عمر و زمانی باقی مانده باشد، به انتظار نتیجه و سرانجام دیگری خواهیم بود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که موهای تو به شکل پرچین است، ای شکارچی دل، قسم به خداوند اگر بخواهم دوباره در تله عشق بیفتم یا از دامی دیگر بگیرم.
هوش مصنوعی: ای دوستی که همیشه با من هستی، باشد که زبانم نتواند غیر از نام تو چیزی بگوید و هیچ نام دیگری بر زبانم جاری نشود.
هوش مصنوعی: وقتی که تو در ابتدا به من جامی دادی، حالا آرزو میکنم که از دستان تو جام دیگری بگیرم.
هوش مصنوعی: صبح روشن شد، اما ما به هیچ نتیجهای نرسیدیم. امروز با غم و اندوهت زندگی میکنیم تا اینکه شب دیگری بیاید.
هوش مصنوعی: روزها بر قصاب گذشت و او از دلشکستگیاش چیزی نگفت. این شکایت را برای زمانی دیگر ذخیره میکنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.