گه انیس دشت و گاهی محرم گلزار باش
وانگه از اسرار هرجا میرسی ستار باش
چند روزی چون خم می تا در این میخانهای
مست کن از خویش عالم را و خود هشیار باش
زود رسوا میشود گندمنمای جوفروش
در نظرها خار و در معنی گل بیخار باش
دهر صحرایی است پرآشوب جای خواب نیست
تا نگه داری ز رهزن خویش را بیدار باش
بهر آتش منت خاشاک از صحرا مکش
چون دل عاشق کباب از شعله رخسار باش
زهر را قصاب پازهر است در حکمت دوا
آنچه غفلت کردهای در فکر استغفار باش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به بررسی حالات مختلف انسان در زندگی میپردازد، با تأکید بر آگاهی و هوشیاری در مواجهه با چالشها. شاعر به زندگی به عنوان دشت و گلزار اشاره میکند و توصیه میکند که باید از اسرار و جنبههای پنهان آگاه بود و به خود از دست نرود. او به موقت بودن زندگی و تشابه آن به میخانهای اشاره میکند که در آن باید هوشیار بود و از راهزنهای درون خود دفاع کرد. همچنین به دوگانگی واقعیات و هشدار درباره فریبندگی دیگران اشاره میکند، و در نهایت نصیحت میکند که باید از اشتباهات گذشته آموخت و به فکر اصلاح خویش بود.
هوش مصنوعی: گاهی همنشین دشت باش و گاهی رازدار گلزار. سپس در هر جا که به اسرار دست پیدا کردی، ساکت و پنهان بمان.
هوش مصنوعی: چند روزی در این میخانه به حالت خمیده بنشین و به خاطر این شادمانی، اطراف خود را سرشار از مستی کن، اما خودت در درون بیدار و هوشیار باش.
هوش مصنوعی: طرفی که خود را به جای گندم نشان میدهد اما در حقیقت جوفروش است، به سرعت در دید دیگران آشکار میشود. پس تلاش کن که در معنای خود بیعیب و نقص و همچون گلی بیخار باش.
هوش مصنوعی: زندگی مانند بیابانی پر از هیاهو و آشوب است و در آن جایی برای استراحت وجود ندارد. بنابراین باید مراقب باشی و هوشیار باشی تا از خطراتی که ممکن است تو را تهدید کند، در امان بمانی.
هوش مصنوعی: به خاطر آتش، به خار و خاشاک بیابان لطمه نزن. مثل دل عاشق که از شعله چهره معشوقش میسوزد، عشق و زیبایی را گرامی بدار.
هوش مصنوعی: قصاب زهر را میشناسد و میداند که چگونه با آن برخورد کند، مانند اینکه در حکمت یک دارو، باید به خواص آن توجه کرد. پس در زندگی، به جای غفلت، باید به فکر بخشش و جبران کردن خطاها باشی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای سنایی دل بدادی، در پی دلدار باش
دامن او گیر و از هر دو جهان بیزار باش
دل به دست دلبر عیار دادن مر تو را
گر نبود از عمری اندر عشق او عیار باش
بر امید آن که روزی بوس یابی از لبش
[...]
ملکداری با دیانت باید و فرهنگ و هوش
مست و غافل کی تواند؟ عاقل و هشیار باش
پادشاهان پاسبانانند خفتن شرط نیست
یا مکن، یا چون حراست میکنی بیدار باش
کوی او خواهی دلا محنت کش اغیار باش
دم مزن خاموش همچون صورت دیوار باش
امشبم خواب اجل خواهد ربود ای دل ولی
شایدم آن مه بپرسد دیده گو بیدار باش
لاف عشقت میزند هر بی خبر ای مهربان
[...]
عشق میفرمایدم مستغنی از دیدار باش
چند گه با یار بودی، چند گه بی یار باش
شوق میگوید که آسان نیست بی او زیستن
صبر میگوید که باکی نیست گو دشوار باش
وصل خواری بر دهد ای طایر بستان پرست
[...]
هیچ نوشی نیست بی نیش ای پسر هشیار باش
خواب شیرین پشه دارد درکمین بیدار باش
قرب آتش طلعتان تردامنی می آورد
آب پای گل مشو، خارسردیوار باش
نشأه زندانی بود در شیشه های سر به مهر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.