تا خون خویش در ره جانانه ریختیم
آبی به پای آن بت فرزانه ریختیم
کردیم ظرف دیده لبالب ز خون دل
این باده را ز ظرف به پیمانه ریختیم
دادیم جای مهر تو را در زمین دل
تخمی به خاک این ده ویرانه ریختیم
اندوه و داغ و درد و غم و آتش فراق
کردیم جمع و در دل دیوانه ریختیم
قصاب آب اشک ندامت نداشت سود
چندان که پیش محرم و بیگانه ریختیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عزیب عشق و فراق میپردازد و از جانفشانی، اندوه و دلدادگی خود نسبت به معشوق میگوید. او خون و اشک خود را به نشانه عشق در راه معشوق قربانی کرده و دلش را مملو از درد و غم کرده است. شاعر به خاطر محبت و مهر معشوق، حس و حال خود را در قلبش جمع کرده و با ندامت و حسرت به این وضع وحشتناک واکنش نشان میدهد. عشق او به حدی عمیق است که هیچ آبی برای شستن غم و اندوهش وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ما برای عشق و از خودگذشتگی خود، جان و دل را فدای معشوق کردیم و در راه او، بهترین چیزهایمان را نثار کردیم.
هوش مصنوعی: ما چشمانمان را از دلدرد پر کردیم و این شراب را از ظرف به پیمانه ریختیم.
هوش مصنوعی: ما برای عشق تو در عمق قلبمان، مانند دانهای که در زمین ویرانی میکارند، حالتی از محبت و یاد تو را کاشتیم.
هوش مصنوعی: ما همهی غمها و دردها و آتش جدایی را در دل خود جمع کرده و به دیوانگی سپردهایم.
هوش مصنوعی: قصاب از شدت پشیمانی، اشک نریخت و متوجه نشد که چه اندازه به خود و دیگران آسیب رساندهایم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.