ز خود در عشق چون پروانه باید بیخبر گردی
اگر خواهی شبی آن شمع را بر گرد سر گردی
برو ای ناصح بیدرد از جانم چه میخواهی
ره عشق است میترسم ز من سرگشتهتر گردی
به یک نظّاره او میفروشی هر دو عالم را
اگر یک گام با من در محبت همسفر گردی
درخت بیثمر را باغبان دور از چمن سازد
نهالی شو که در باغ محبت بارور گردی
به دریا موج باش و بر سر آتش سمندر شو
در آیین جهد کن تا روشناس خشگ و تر گردی
مرا از گفتگوی دنیی و عقبی برآوردی
برو ای دل که تا باشی تو، در خون جگر گردی
خطر قصاب بسیار است گر وصل آرزو داری
مبادا در ره او تا نگردی کشته برگردی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دلدادگی میپردازد و در خودفراموشی ناشی از عشق را مطرح میکند. او تأکید دارد که برای رسیدن به معشوق و تجربه حقیقی عشق، باید از خود و آلام دنیوی فاصله گرفت. همچنین، خطرات مسیر عشق و تردیدهای ناشی از آن را گوشزد میکند و به این نکته اشاره دارد که تنها با تلاش و ممارست میتوان به کمال عشق دست یافت. در نهایت، شاعر به هشدار نسبت به عواقب ناگوار عشق اشاره میکند و مخاطب را به هشیاری در این راه دعوت میکند.
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانی شبی در اطراف شمعی بگردی و از نور آن بهرهمند شوی، باید مانند پروانه در عشق، از خود بیخبر شوی و به تمام وجود خود را درگیر عاشقی کنی.
هوش مصنوعی: ای ناصح بیدرد، از من چه میطلبی؟ این راه عشق است و من میترسم که تو هم بیشتر از قبل گمراه شوی.
هوش مصنوعی: اگر با من در عشق و محبت یک قدم همراه شوی، میتوانی هر دو جهانی را تنها با یک نگاه به او بفروشی.
هوش مصنوعی: باغبان درختی که میوهای نمیدهد را از چمن دور میکند، پس تو هم باید مانند نهالی باشی که در باغ عشق و محبت شکوفا و بارور شود.
هوش مصنوعی: در زندگی، باید مانند موج در دریا کمنفس و پویایی داشته باشی و یا مانند سمندری باشی که بر آتش میرقصید. با تلاش و کوشش، میتوانی به نقطهای برسی که همه چیز برایت روشن و واضح شود، حتی در سختیها و چالشها.
هوش مصنوعی: ای دل، تو را رها کردهام از سخن گفتن درباره دنیا و آخرت، زیرا تا زمانی که تو هستی، تنها به زحمت و درد قلبی دچار میشوی.
هوش مصنوعی: اگر آرزوی وصال داشته باشی، باید مراقب خطرات باشی. در مسیر این آرزو ممکن است با چالشها و مشکلاتی روبرو شوی که ممکن است باعث آسیب یا شکست تو شود. پس باید حواستان باشد که پیش از آنکه گرفتار شوی، به عقب برگردی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترا عار آیدار جز گرد مردی پر جگر گردی
کنون معروفی و فردا ازین معروفتر گردی
تو آن شاهی که اندر صید گرد شیر نر گردی
به میدان گر سالاران بازور و هنر گردی
به نام نیکو ودولت فریدون دگرگردی
[...]
جدا کردی ز یارم ای فلک زیر و زبر گردی
ازان در دورم افکندی الهی دربهدر گردی
تو همراه پدر تا چند ای زیبا پسر گردی
الهی بیپدر گردی الهی بیپدر گردی
تو هم ای چرخ سرگردان مگر گمکردهای چیزی
[...]
که گفت ای دل کز اسرار محبت باخبری گردی
گذاری نیکنامی و به قلاشی سمر گردی
که گفت ای دیده عمان باش و لؤلؤ در کنار آور
که گفت ای مردم دیده تو غواص گهر گردی
نمیکردی اگر خود را بآن باریکی ای گیسو
[...]
سزد ای شام چرخ تیره وش! وقتی سحر گردی
نه هر شام و سحر، ای تیره گردون تیره تر گردی
چه ظلم است؟ این مدام آسایش آسودگان خواهی
پی آزردن آزردگان شام و سحر گردی!
چه عدل است؟ این به کام نیک بختان نوش آشامی!
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.