ساقی بیار باده وزین جنس آتشم
پروانه وش بسوز کزین سوز سرخوشم
مستی دهد به یاد لبت اشک لاله رنگ
چندان که از ایاق تو صهبای بی غشم
از جام دهر جرعۀ مِی کس نمی خورد
جز من که با هوای تو زین باده میچشم
جانم بسوخت شعلۀ عشق بتان چو شمع
از دست پایداری جسم بلاکشم
از بس امید دارم و ترسان ز اشک و آه
گاهی در آب غرقه و گاهی در آتشم
جانم به لب رسیده و چشمم به راه دوست
با مرگ و انتظار عجب در کشاکشم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و وصال معشوق خود سخن میگوید. او خواهان نوشیدن می و بادهای است که او را از یاد محبوبش پر میکند و در حالتی از مستی به سر میبرد. در عین حال، درد و شوق انتظار محبوب او را به شدت آزار میدهد و احساس میکند که در کشاکش میان زندگی و مرگ، غرق در اشک و در آتش شوق اوست. شاعر از مشکلات و مشکلاتی که عشق برایش به وجود آورده، سخن میگوید و تاکید میکند که تنها او است که با یاد معشوق این باده را مینوشد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، می بیاور و از این شراب با کیفیت من بنوشم. من همچون پروانهای هستم که در آتش میسوزد و از این سوز و شعله سرمست و شادمانم.
هوش مصنوعی: خاطر کردن از لبهای تو به من حالتی شبیه به مستی میدهد و اشکهایی به رنگ لاله، آنقدر که از جام تو شراب بدون غش وجود دارد.
هوش مصنوعی: هیچکس جز من از جام روزگار نمینوشد، زیرا فقط من به عشق تو از این شراب مینوشم.
هوش مصنوعی: جانم به خاطر عشق معشوقان مانند شمعی میسوزد که از قدرت تحمل، جسمم در معرض بلا است.
هوش مصنوعی: بهخاطر امیدی که دارم و از اشک و اندوه میترسم، گاهی در آب غرق میشوم و گاهی در آتش میسوزم.
هوش مصنوعی: روح و جانم به شدت در عذاب است و با تمام وجود منتظر دیدن دوست هستم. در میان این انتظار و درد مرگ، وضعیت عجیبی را تجربه میکنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقی من از خمار شبانه مشوشم
وقت است اگر به بادهی باقی کنی خوشم
آن آب هم طویله آتش به من رسان
باشم که یک زمان زنی آبی بر آتشم
الا به دست باده دوشین دوش نیست
[...]
من دوستدارِ رویِ خوش و مویِ دلکَشَم
مَدهوشِ چَشمِ مست و مِیِ صافِ بیغَشَم
گفتی ز سِرِّ عهدِ ازل یک سخن بگو
آنگَه بگویمت که دو پیمانه دَر کَشَم
من آدمِ بهشتیَم اما در این سفر
[...]
من غایبانه عاشق آن روی مهوشم
بی منت نظر به خیالی ازو خوشم
شد شوق تو فزون به تماشای سرو و گل
بالا گرفت ازین خس و خاشاک آتشم
غش می کنم به یاد لب لعل دلکشت
[...]
دل سوزد از غم رخ آن شوخ مهوشم
ساقی کجاست باده که بنشاند آتشم؟
دیوانه گر به دیر مغان رو نهم چه عیب
چون من اسیر مغبچگان پریوشم
گر نیست وجه بادهام اما پی پسند
[...]
با کس سخن مگو که من از غیرت آتشم
آهی مباد کز جگر گرم برکشم
من آن گلم که آتش سوزنده ام تمام
آن به که باد نسازد مشوشم
گر ناله یی کنم نه ز بیدردیم بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.