مُردم ز بیخودی، بت خودکام من کجاست
بیصبریام ز حد بشد آرام من کجاست
دوران به سر رسید و دل من نیارمید
یاران خبر دهید دلارام من کجاست
بگداختم ز ناله بلبل درین بهار
ای باد صبح، سرو گلاندام من کجاست
زاهد تو فارغی، ز من اوضاع دین مپرس
من کافر محبتم اسلام من کجاست
دیگر دلم ز صحبت آسودگان گرفت
آشوب شهر و فتنه ایام من کجاست
قدسی اگر نهای ز فراموشگشتگان
در نامهای که کرده رقم، نام من کجاست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و غم جدایی و بیخبری از محبوبش میگوید. او به یاد یار نازنینش است و از بیقراری و ناامیدیاش سخن میگوید. او در جستوجوی آرامش است و میخواهد بداند حال یار کجاست و چرا در دنیای پر آشوب اطرافش، خبری از او نیست. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که عشقش برایش مهمتر از جنبههای مذهبی و اجتماعی است. در نهایت، او از فراموش شدن خود و نامش ابراز نگرانی میکند.
هوش مصنوعی: من از شدت جذبه و بیخبری به حال مرگ افتادهام، حالا بت خودسر و مستبد من کجاست؟ صبر و آرامشم به حدی رسیده که دیگر وجود ندارد، در این شرایط آرامش من کجاست؟
هوش مصنوعی: زمانه به پایان رسید و دل من آرامش ندارد. دوستان، لطفاً به من بگویید که محبوب آرامش بخشم کجاست.
هوش مصنوعی: به خاطر نالههای بلبل در این بهار، احساس ناراحتی میکنم. ای باد صبح، سرو زیبای من کجاست؟
هوش مصنوعی: ای زاهد، تو به امور دینی مشغول نیستی، پس از حال من نپرس. من اگرچه کافر هستم، اما محبتام به خدا و دین به شکلی دیگر است.
هوش مصنوعی: دیگر از صحبت کسانی که آرامش دارند، دلزده شدهام. حالا در این شهر آشوب و بلوا، من به دنبال کجایم؟
هوش مصنوعی: اگر تو از فراموششدگان نیستی، پس در آن نامهای که نوشته شده، نام من کجا است؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.