نیست نومیدی گر از حد انتظار ما گذشت
ناقه مجنون نه روزی از همین صحرا گذشت؟
گر جفایی آید از ارباب دنیا بر دلت
بگذران، چون عاقبت میباید از دنیا گذشت
غنچه بر روح قدح خندید کامشب در چمن
مستی بوی گلم از باده حمرا گذشت
گر بود صد کوه از آهن، کجا تاب آورد
آنچه بر من دوش از هجران او تنها گذشت
هر سر خاری که میبینم، به مجنون دشمن است
ناقه لیلی مگر روزی ازین صحرا گذشت؟
نامهای کش عشق طغرا شد، مخوان تا آخرش
زانکه هر مضمون که خواهی یافت، در طغرا گذشت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به ما یادآور میشود که باید از ناامیدی دوری جست و با وجود سختیها و جفای دنیا، به زندگی ادامه داد چرا که سرانجام همه چیز از دنیا میگذرد. او با ذکر خنده غنچه و بوی گل، لحظات خوشایندی را توصیف میکند که خبر از عشق و شادی دارد. همچنین، درد فراق معشوق را به گونهای عمیق حس میکند و از سختیهای آن میگوید. در نهایت، به خواننده توصیه میکند که در عشق و الفت، به مضامین عمیق و جالب توجهی توجه کند و از جزئیات بگذرد.
هوش مصنوعی: اگر امید به پایان رسیده و از انتظار ما فراتر رفته است، نباید ناامید شد؛ زیرا شتر مجنون نیز روزی از همین بیابان عبور کرده است.
هوش مصنوعی: اگر از کسانی که به دنیاست، بیمحبتیای بر دلت وارد شد، آن را فراموش کن، زیرا در نهایت باید از این دنیا گذر کرد.
هوش مصنوعی: امشب در باغ، غنچه با روح شراب خندهزنی کرد و بوی گل مرا مست کرده است و از بوی شراب قرمز گذر کرده است.
هوش مصنوعی: اگر صد کوه از آهن هم بود، هیچکدام نمیتوانستند آنچه را که من شب گذشته به خاطر جدایی او تحمل کردم، تحمل کنند.
هوش مصنوعی: هر خار و خدشهای که میبینم، مثل مجنون به لیلی مینگرد، مگر اینکه روزی از این بیابان عبور کند؟
هوش مصنوعی: در این متن گفته شده که نامهای از عشق نوشته شده و در آن چیزی به نام "طغرا" وجود دارد. اما پیشنهاد میشود که نامه را تا آخر نخوانید، زیرا هر موضوع یا محتوایی که بخواهید، در همان ابتدای نامه مشخص شده و بیان شده است. به عبارتی، همه اطلاعات و احساسات اصلی در بخش ابتدایی نامه خلاصه شدهاند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت
اشک خون کردم ز غم چون بر من از عمدا گذشت
من ز غم رفتم ولی ترسیدم از نظارهای
کاندرین ساعت برین ره حور یا حورا گذشت
گفت خورشید خرامان دیدم و ماه سما
[...]
بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت
گرچه درد انتظار از حد گذشت اما گذشت
روز شب گردد ز تاریکی اگر بیند به خواب
آن چه بیخورشید روی او ز غم بر ما گذشت
از رهی آزاده سروی خاست کز رفتار او
[...]
بی تو دوشم در درازی از شب یلدا گذشت
آفتاب امروز چون برق از سرای ما گذشت
نیش خاری نیست کز خون شکاری سرخ نیست
آفتی بود این شکارافکن کزین صحرا گذشت
شوکت حسنش کسی را رخصت آهی نداد
[...]
در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت
بی توقف می تواند از سر دنیا گذشت
مرکز پرگار حیرانی است چشم آهوان
تا کدامین لیلی خوش چشم ازین صحرا گذشت
گل ز خجلت شد گلاب و بلبل از غیرت کباب
[...]
گرم قتلم آمد آن شوخ و به استغنا گذشت
آتش از خس نگذرد هرگز چنین کز ما گذشت
هرچه با زلف تو میماند دل از کف میبرد
روز عمرم در تمنای شب یلدا گذشت
خاک بادا بر سرم گر نام عریانی برم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.