نشاه میخواستم از باده، خمارم دادند
روز روشن طلبیدم شب تارم دادند
ناله صبحدم و آه شب و گریه شام
هرچه در عشق بتان بود به کارم، دادند
هریک از گبر و مسلمان ز خودم میدانند
خود ندانم که به کیش که قرارم دادند
هرکجا جای کنم، سبزه دمد از نم اشک
در خزان شاد ازانم که بهارم دادند
جان به تعجیل چنان میرود امشب، که مگر
وعده وصل تو در روز شمارم دادند
راه آمد شد دل میطلبیدم از چشم
مردمان جا به سر کوچه یارم دادند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساسات گوناگون خود در عشق اشاره میکند. او از شرابی میگوید که او را خمار کرده و در پی روزی روشن، شب تار را تجربه کرده است. نالهها و گریههای شب و صبح، بیانگر دردهایش در عشق به معشوق است. شاعر به صورت مبهمی از هویت خود و تعلقش به سنتها یا اعتقادات مختلف سخن میگوید و نمیتواند خود را مشخص کند. در نهایت، او از اشکهای خود و امید به بهار و وصال معشوق صحبت میکند، در حالی که دلش به شدت در انتظار دیدار محبوب است.
هوش مصنوعی: در روز روشن خواستم از شراب نشئه بگیرم، اما برعکس، دچار حالتی خمار شدم. وقتی شب تاریک رسید، در عوض چیزی دیگر به من دادند.
هوش مصنوعی: نالههای صبحگاهی، آههای شبانه و اشکهای شام به خاطر عشق معشوقان، همه چیزهایی بودند که به من واگذار شد.
هوش مصنوعی: هر یک از زرتشتیان و مسلمانان، به هویت و مذهب خود افتخار میکنند و خود را میشناسند، اما من نمیدانم که به کدام کیش و آیین تعلق دارم که مرا به این شکل قرار دادهاند.
هوش مصنوعی: هر جا که بروم، با اشکهایم سبزه میروید و در فصل پاییز خوشحالم چون به من بهار دادهاند.
هوش مصنوعی: امشب جان من به سرعت در حال رفتن است، گویی که به من وعده دادهاند روزی به وصالت میرسم.
هوش مصنوعی: من به دنبال دلباختگی و عشق بودم و برای رسیدن به آن، از نگاه مردم عبور کردم و در نهایت، در گوشهای از کوچه معشوقم جا گرفتم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.