ز دلها درد دل برداشتن هم عالمی دارد
به بالای غم من ریز گو هرکس غمی دارد
طبیعی نیست با مردم، تواضعهای میخواران
ملایم مینماید خار تا اندک نمی دارد
من از تنهایی خود گر زنم فریاد، معذورم
چرا نالان بود بلبل که چون گل همدمی دارد
رکاب آن سوار آخر به دستم خواهد افتادن
نیم نومید من هم، گر سلیمان خاتمی دارد
مصیبت دیده پهلوی طربناکان ندارد جا
بیا گو در صف ما باش هر کو ماتمی دارد
ز چوب خشک، خوبان میتراشند آشنا قدسی
نگر چون زلفشان از شانه هر سو محرمی دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان درد و غمهای ناشی از تنهایی و اندوهش میپردازد. او از مشکلاتی که دارد سخن میگوید و میگوید که تحمل نشان دادن آرامش در میان دیگران به سختی ممکن است. شاعر از بلبل میسازد که نالهاش بهخاطر فقدان همدم است و از امیدی که به وصال دارد سخن میگوید. همچنین، او در نهایت به دلمشغولیهای خاص خود اشاره میکند و دعوت به همدردی میکند تا کسانی که در غم هستند، در کنار هم باشند و احساس تنهایی نکنند.
هوش مصنوعی: هر کس که دلی پر از درد و غم دارد، باید بداند که این احساسات خود داستان و دنیایی دارند. گاهی افرادی که غم دارند، میتوانند در دل دیگری تاثیر بگذارند و او را به تفکر وا دارند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که رفتار و ادب افراد متواضع، مانند تعهدات و رفتار مهربانانه میخواران، طبیعی و غیرمعمول به نظر میرسد. در واقع، تفاوت در رفتار و احساسات افراد باعث میشود که گاهی اوقات تواضع و ادب به شکل خاص و غیرعادی جلوه کند.
هوش مصنوعی: اگر من از تنهاییام فریاد بزنم، باید ببخشید، زیرا بلبل هم وقتی ناله میکند که گلی دارد که همدمش است.
هوش مصنوعی: در نهایت، دست من به زین و رکاب آن سوار خواهد رسید. هر چند که ناامید هستم، اما اگر سلیمان (پادشاه) خاتمی داشته باشد، ممکن است به خواستهام برسم.
هوش مصنوعی: خسارت دیدگان و کسانی که درد و رنج را تجربه کردهاند، جایی در میان شادیزدهها ندارند. بنابراین، بیا و به جمع ما بپیوند، چرا که هر کسی که غمی در دل دارد، در اینجا جا دارد.
هوش مصنوعی: از چوب خشک، انسانهای نیکو را میسازند. به آشنا و روحانی خود نظر کن، چون زلف آنها از شانه، هر جا دوستی دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شب تنهایی ای دل هر که چون غم همدمی دارد
چه غم او را که اندر خانهٔ دل محرمی دارد
به جز این زخم مردافکن که من اندر جگر دارم
هر آن زخمی که بینی در زمانه مرهمی دارد
خوش آن روزی که چون دیوانگان از سنگ اطفالم
[...]
ازین مکتوب دانستم که دلدارم غمی دارد
چو زلف خود شبی تاریک و روز درهمی دارد
چرا نالد ز غم ماهی که بر تخت شهنشاهی
ز جم جام، از خضر لعل، از سلیمان خاتمی دارد
نفرساید ز فرعون آنکه در جیش ید بیضا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.