در طرب ز ازل بر من حزین بستند
گشاد نیست دری را که اینچنین بستند
بریدم از همه عالم برای خاطر دوست
کمر به دشمنیام عالمی ازین بستند
کف بریده ما آشکار شد، ور نه
هزار دست شکسته در آستین بستند
نه کافرم، نه مسلمان، که با ترانه عشق
لبم ز زمزمه صوت کفر و دین بستند
نرست شاخ گلی چون تو از زمین، هرچند
که آب چشمه خورشید بر زمین بستند
چو غنچه در دل قدسی هزار جا گره است
ز هر گره که بر آن زلف عنبرین بستند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و جدایی سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه از ازل برای خاطر معشوق خود دچار حزن و غم شده است. او از بریدن از دنیای بیرون و بستن درها به روی خود به خاطر دشمنیها و حوادث زندگی اشاره میکند. در عین حال، شاعر نه در قالب کافر است و نه مسلمان، بلکه در فضای عشق، خود را رها کرده و به این حالت میبالد. او به زیبایی معشوقش و اثرات عشق بر دلش اشاره میکند و میگوید که با وجود سختیها و محدودیتها، قلب او هنوز پر از عشق و گرههای متعددی است که نشاندهنده عمق احساساتش میباشد.
هوش مصنوعی: از آغاز آفرینش، غم و اندوه را به من هدیه کردند. هیچ دروازهای وجود ندارد که اینگونه بسته شده باشد.
هوش مصنوعی: از همه چیز و همه کس جدا شدم تا فقط به خاطر دوست باشم و برای حفظ دوستی، جهانی از دشمنی را به خود اختصاص دادهام.
هوش مصنوعی: دست های ما که دچار مشکل هستند، اکنون مشخص شدهاند؛ وگرنه هزاران دست شکسته در زیر لباس پنهان هستند.
هوش مصنوعی: من نه کافر هستم و نه مسلمان؛ بلکه عشق به اندازهای در دل من جا دارد که لبانم به سرود عشق مشغولند و صدای کفر و دین از من دور شده است.
هوش مصنوعی: هیچ گلی مانند تو از زمین رشد نمیکند، هرچقدر هم که آب چشمه خورشید را بر زمین بریزند.
هوش مصنوعی: مانند غنچهای که در دل شهر قدسی هزار پیچ و خم دارد، هر رشتهای از آن زلفهای خوشبو و مشکین، به جایی گره خورده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.