در آتشم از چهره برافروختهای چند
چون شعله ز هم سرکشی آموختهای چند
روشن نشود بخت ز جمعیت داغش
در سینه دلم ساخته با سوختهای چند
ریزند به سر خاک، پی صید ضعیفی
چون دام به هم، چشم تهی دوختهای چند
چون جلد کتابند، بغل کرده پر اجزا
یک حرف ز صد سطر نیاموختهای چند
قدسی مکن از اهل زمان شکوه، چه داری
چشم خوشی از ناخوشی آموختهای چند؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شدت به احساسات درونی خود اشاره دارد و از سوز و داغی که ناشی از عشق یا حسرت است سخن میگوید. او به چهرهای اشاره میکند که همچون شعلههای آتش میسوزد و بختش از این داغ ناکام میماند. همچنین، شاعر از حس ضعف و ناتوانی در برابر عشق میگوید و به نوعی به جستوجوی معنای عمیقتر در زندگی اشاره میکند. او در انتها تأکید میکند که نباید از ناکامیها و مشکلات زمانه شکایت کرد، زیرا حتماً درسهایی از آنها آموخته میشود.
هوش مصنوعی: من در آتش عشق تو میسوزم و چهرهات درخشان و افروزنده است. از آن سوی، تو هم که یاد گرفتهای چگونه با شعلهها به طرز خاص خودت رفتار کنی.
هوش مصنوعی: بخت من به خاطر داغی که در دل دارم، روشن نمیشود، و این داغ از چندین سوختگی درون من ناشی شده است.
هوش مصنوعی: مثل اینکه به سر خاک میریزند و در جستوجوی یک شکار ضعیف هستند، همانطور که دامها بر هم جمع میشوند و تو نیز با چشمهایی خالی و ناامید به آنها خیره شدهای.
هوش مصنوعی: نماز و دعا و نمایشهای تو مانند جلد یک کتاب است؛ در حالی که میدانیم محتوای آن (اجزا و معانی) چیز دیگری است. فقط یک کلمه از صد سطر را یاد نگرفتهای و این وضعیت تو را به شدت محدود کرده است.
هوش مصنوعی: از اهل زمان شکایت نکن، چرا که تو از ناخوشیها تجربهای گرفتهای و چشمانتظاری برای خوشیها در تو شکل نگرفته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.