به کفر زلفت از آن تازه کردم ایمان را
که تازه ریختهای خون صد مسلمان را
ز حد فزون مکن ای داغ با دلم گرمی
که هیچکس به تواضع نکشته مهمان را
قیامتی ز خرامیدنش بلند نشد
چه نسبت است به قد تو سرو بستان را
شب وصالم اگر رخصت نظاره دهی
چو شمع بر سر مژگان فدا کنم جان را
سرشک من همهجا میرسد نیم زان قوم
که شستهاند ز دامن جدا گریبان را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تاثیر زلف محبوبش بر ایمان و جانش اشاره میکند و از داغی علاقهاش به او ابراز نگرانی میکند. او به زیبایی آن محبوب و تواناییاش در جذب دلها اشاره میکند و میگوید هیچ چیز مانند شب وصالش نمیتواند او را به تماشای محبوبش ترغیب کند. شاعر همچنین از درد و غم جدایی و اشکهایی که از دلش تراوش میشود سخن میگوید و حسرت بر رویتان را با دلیل بر میگزیند. در نهایت، او انتقاد میکند که برخی افراد از آن محبوب دل میبرند و خود را از او جدا میکنند.
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی و جاذبههای زلفت، ایمانم را تازه کردهام، زیرا با این زلفها، خون بسیاری از مسلمانان را به زمین ریختهای.
هوش مصنوعی: ای داغی که بر دل من سنگینی میکنی، بیش از این بر من فشار نیاور و نگذار که به خاطر تو کسی در برابر مهمان تواضع نکند.
هوش مصنوعی: هیچ قیامتی از راه رفتن تو برپا نشد، پس چه رابطهای دارد قامت تو با سرو باغ؟
هوش مصنوعی: اگر در شبی که به وصال تو دست مییابم، اجازه دهی که تو را ببینم، مانند شمعی در برابر چشمانت، جانم را فدای تو میکنم.
هوش مصنوعی: اشک من در همه جا پخش میشود، چون برخی از افراد دامن خود را پاک کردهاند و از هر نوع آلودگی دوری میکنند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم
که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را
کسی که دام کند نام نیک از پی نان
یقین بدان تو که دام است نانْش مر جان را
به ابر پنهان کرد آفتاب تابان را
به سبزه بنهفت آن لالهبرگ خندان را
به سوی هر دو مهاش بر دو شاخ ریحان بود
به شاخ مورد بپیوست شاخ ریحان را
بتی که خستهدلان را به بوسه درمان است
[...]
سلام کن ز من ای باد مر خراسان را
مر اهل فضل و خرد را نه عام نادان را
خبر بیاور ازیشان به من چو داده بُوی
ز حال من به حقیقت خبر مر ایشان را
بگویشان که جهان سرو من چو چنبر کرد
[...]
شریف خاطر مسعود سعد سلمان را
مسخرست سخن چون پری سلیمان را
نسیج وحده که نو حُلّهای دهد هر روز
زکارگاه سخن بارگاه سلطان را
ز شادی ادب و عقل او به دار سلام
[...]
لب تو طعنه زند گوهر بدخشان را
رخ تو طیره کند اختر درفشان را
به بوسه لب تو تهنیت کنم دل را
به دیدن رخ تو تربیت دهم جان را
به جان تو که پرستیدن تو کیش من است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.