ای دست تو به کینه ز دوران درازتر
چشمت ز حادثات جهان فتنهسازتر
چندان که آن صنم گره از زلف باز کرد
در وصف خویش کرد زبانم درازتر
شاید که دود از دل گردون برآورد
کو نالهای ز ناله من جهانگدازتر
ناز تو میکشد به نیازم، وگرنه نیست
آزادهای ز من به جهان بینیازتر
شام فراق اگرچه مرا دیده باز بود
صبح وصال بودم ازان دیده بازتر
چون عشق، خواند گرچه مرا خانه زاد، حسن
پرورده است لیک ز خویشم بنازتر
قدسی به گرد مرکز انصاف گشتهام
از خال او ندیده دلم، دلنوازتر


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و به تأثیرات عمیق آن بر احساساتش اشاره میکند. او به کینه و فتنهانگیزی معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق او باعث شده در وصف زیباییهای خود به شدت تأثیر بپذیرد. حتی در دلتنگی و جدایی، یاد عشق و وصال، شعلهورتر از پیش است. عشق، او را به سمت نیازمندیهای بیشتری سوق میدهد و او به رغم زیباییهای خود، خود را همچنان در جستجوی معشوق میبیند. شاعر با تأکید بر وفاداری و دلنوازی معشوقش، پیوند عمیقتری با او احساس میکند.
هوش مصنوعی: ای دست تو که به خاطر کینه و دشمنی، از زمانهای طولانیتر شده است، چشمانت نسبت به حوادث و بلایای جهان، فتنهانگیزتر و خطرناکتر شده است.
هوش مصنوعی: هرچه آن معشوق گره موهایش را باز کرد، من نیز در صحبت درباره او بیشتر و بیشتر سخن از خود گفتم.
هوش مصنوعی: شاید از دل آسمان دودی بلند شود که صدای آن از ناله من، که جهان را به تلاطم میاندازد، بیشتر باشد.
هوش مصنوعی: عشقت مرا به خود نیازمند کرده است، در غیر این صورت هیچکس در دنیا از من بینیازتر نیست.
هوش مصنوعی: هرچند در غروب جدایی، چشمم به دیدار تو روشن بود، اما در سپیدهدم وصال، از آن دیدار هم روشنتر بودم.
هوش مصنوعی: اگر عشق صدا بزند، هرچند که من در خانه و با محبت بزرگ شدهام، اما به خاطر ذات خودم از دیگران زیباتر هستم.
هوش مصنوعی: من به دور محور انصاف قرار گرفتهام و از زیباییهای او دلم را ندیدهام، اما همچنان دلم را نوازش میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بی تو روزم از شب غم جانگدازتر
شب از هزار روز قیامت دراز تر
شمشاد و سرو اگرچه سرافراز عالمند
نخل قد تو از همه شد سرفراز تر
بیچاره کرد عشق توام گرچه پیش ازین
[...]
ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازتر
آبت ز آتش همه کس جانگدازتر
شمعیست قامت تو که در جلوه ی جمال
هست از تمام کج کلهان سرفرازتر
آه از تکبر تو که بیگانه تر شوی
[...]
ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر
لعلت، ز هر چه شرح دهم، دلنوازتر
از بهر آنکه با تو شبی آورم بروز
خواهم شبی ز روز قیامت درازتر
جان از تب فراق تو در یک نفس گداخت
[...]
هر روز هست ناله مرغان درازتر
گلزار بی وفاتر و گل بی نیازتر
پیداست عیش مجلسیان را مدار چیست
می جانگداز و مطرب از آن جانگدازتر
دارند بلبلان همه زاری که در چمن
[...]
با آنکه نیست از تو بتی دلنوازتر
از روز حشر، شد شب هجرم درازتر
دل شکوه از کدام جفای تو سر کند؟
هر شیوهٔ تو از دگری جانگدازتر
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.