میآیم از طوف حرم، بتخانه پنهان در بغل
زنار راهب بر میان، ناقوس گبران در بغل
هرچند صید لاغرم، انکار قتل من مکن
کز غمزهات دارد دلم، صد زخم پیکان در بغل
مژگان ز لخت دل کند، هر لحظه پر گل دامنم
من گل چو طفلان دمبدم، ریزم ز دامان در بغل
هر شب کنم تا صبحدم، طوف مزار کشتگان
گیرم به یاد خنجرت، خون شهیدان در بغل


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به زیبایی از دلبستگی و عشق خود به معشوق سخن میگوید. او با اشاره به نمادهای مذهبی و عرفانی، از تضاد بین عشق و جدایی، و نیز از غم و زخمهای ناشی از این عشق بیابایی میکند. در ادامه، تصاویری از عشق و درد خود را به تصویر میکشد و از خاطرات شهیدان و غنای عشق خود سخن به میان میآورد. در نهایت، او بخشی از دلش را به یاد معشوق و خنجری که یادآور درد و خونی است که در عشقش ریخته، در آغوش میگیرد.
هوش مصنوعی: من از دل طوفان حرم بیرون میآیم، در حالی که بتخانهای را که در آغوش زنار یک راهب پنهان شده، در کنار خود دارم و ناقوس گبرانی را نیز با خود دارم.
هوش مصنوعی: هرچند که من شکار لاغری هستم، اما نمیتوانی انکار کنی که من به خاطر نگاه فریبندهات آسیب دیدهام و دلم از درد زخمهای زیاد پر شده است.
هوش مصنوعی: هر لحظه دل را از زیبایی چشمانش میرباید و دامنم پر از گلهاست. مانند کودکان که پیوسته از دامن مادر خود گل میریزند، من نیز از دامنم گل میریزم.
هوش مصنوعی: هر شب تا صبح، به آرامگاه کشتهشدگان میروم و به یاد خنجر تو، خون شهیدان را در آغوش میگیرم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میآید از سیر جگر آهم گلستان در بغل
یاس و تمنا در نفس امید و حرمان در بغل
ز آنسان که طفلان چمن دزدند گل از باغبان
آهم کند گلهای داغ از سینه پنهان در بغل
زین پیشتر گل میفشاند از خنده چاک سینهام
[...]
ای از رخت هر خار را سامان بستان در بغل
هر ذره را از داغ تو خورشید تابان در بغل
هر حلقه زلف ترا صد ملک چین درآستین
هر پرده چشم ترا صد کافرستان در بغل
کی چشم گستاخ مرا راه تماشا می دهد
[...]
دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل
چشمی و خون در آستین، اشکی و طوفان در بغل
باد صبا از کوی تو، گر بگذرد سوی چمن
گل غنچه گردد، تا کند بوی تو پنهان در بغل
نازم خدنگ غمزه را، کز لذت آزار او
[...]
دارم دلی همچون جرس، پیوسته نالان در بغل
از داغ بر احوال خود، صد چشم گریان در بغل
کی از چمن یاد آورم من کز خیال روی او
چون حلقهٔ زلف بتان، دارم گلستان در بغل
صد چاک افتد همچو گل بر جیب من از هر نسیم
[...]
هر تار مژگانم بود موجیّ و عمّان در بغل
هر قطرة اشکم بود نوحیّ و طوفان در بغل
خوش مضطرب میآید از کوی تو باد صبحدم
دارد مگر بویی از آن زلف پریشان در بغل
هر شب چو گل چاک افکنم در جیب و روز از بیم کس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.